و قصرت أبصارنا عنه ، و انتهت عقولنا دونه ، و حالت سواتر الغيوب بيننا و بينه أعظم . ( 5 ) فمن فرّغ قلبه ، و أعمل فكره ، ليعلم كيف أقمت عرشك ، و كيف ذرأت خلقك ، و كيف علّقت في الهواء سماواتك ، و كيف مددت على مور الماء أرضك ، رجع طرفه حسيرا ، و عقله مبهوتا ، و سمعه والها ، و فكره حائرا . ( 6 )
منها :
يدّعي بزعمه أنهّ يرجو اللّه ، كذب و العظيم ما باله لا يتبيّن رجاؤه في عمله و كلّ من رجا عرف رجاؤه في عمله .
إلّا رجاء اللّه تعالى فإنهّ مدخول و كلّ خوف محقّق ، مخلوقات ] ، و [ آن چه ] قاصر است چشم هاى ما از او ، و به نهايت رسيد [ ه است ] عقل هاى ما پيش [ او ] ، و حايل شد پردههاى غيب ها ميان ما و ميان او - بزرگ تر است [ از آن چيزى كه ما مى بينيم او را ] . ( 5 ) پس هر كه فارغ شود دل او ، و در كار آورد فكر خود را ، تا بداند كه چه گونه بر پا كردى عرش تو را ، و چه گونه بيافريدى خلق تو را ، و چه گونه در آويختى در هوا آسمان هاى خود را و چه گونه بكشيدى برگرديدن آب زمين خود را ، باز گردد چشم او كند و مانده ، و عقل او سرگشته ، و گوش او متحيّر و فكر او سرگشته . ( 6 ) [ بخشى از آن خطبه است ] دعوى مىكند [ آدمى ] به قول خود كه او اميد دار [ د ] به خدا ، دروغ مى گويد به خداى بزرگ چيست حال او كه ظاهر نيست اميد او در عمل او و هر كه اميد دارد بشناسند اميد او را در عمل او ، الّا اميد داشتن به خداى تعالى ، بدرستى كه اين عيب ناك است نه تن درست ، و هر ترسى به حقيقت است ، الّا ترس از خداى تعالى ، بدرستى كه علّت دار