و من لطائف صنعته ، و عجائب خلقته ، ما أرانا من غوامض الحكمة في هذه الخفافيش الّتي يقبضها الضّياء الباسط لكلّ شيء ، و يبسطها الظّلام القابض لكلّ حيّ . ( 3 ) و كيف عشيت أعينها عن أن تستمدّ من الشّمس المضيئة نورا تهتدي به في مذاهبها ، و يتّصل بعلانية برهان الشّمس إلى معارفها . و ردعها بتلألؤ ضيائها عن المضيّ في سبحات إشراقها ، و أكنّها في مكامنها عن الذّهاب في بلج ائتلاقها . ( 4 ) فهي مسدلة الجفون بالنّهار على حداقها ، و جاعلة اللّيل [ است ] ، و عجايب آفريدن او ، آنچه ديديم ما از مشكلات حكمت او در اين شب پرهها ، آنك قبض مىكند [ ديدهء ] او را روشنى كه گستراننده است مر [ ديدهء ] هر چيزى را ، و مى گستراند آن را تاريكى [ آنك ] قبض كنند [ ه است ] مر هر زندهاى [ را ] .
( 3 ) و چه گونه كور گردانيد چشم هاى او را ، از آن كه طلب زيادتى كند از آفتاب روشنى دهنده ، نورى كه راه يابد به آن در راههاى رفتن آن ، و متّصل شود به ظاهر برهان شمس وا شناختن آن [ راهها ] ، و سر باز زد [ او سبحانه ] آن [ شب پره ] را - به درخشيدن روشنى آن [ خورشيد - از رفتن ] در درخشيدن روشنى شمس ، و در نهفت داشت او را در جايگاه آن از بد [ ر ] شدن آن در روشنى درخشيدن آن [ شمس ] ( 4 ) پس آن [ خفّاش ] فرو گذاشته است پلك هاى چشم
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٥٨