منها
فيكم كرائم الأيمان ، و هم كنوز الرّحمن . إن نطقوا صدقوا ، و إن صمتوا لم يسبقوا . فليصدق رائد أهله ، و ليحضر عقله و ليكن من أبناء الآخرة ( 3 ) فإنهّ منها قدم ، و إليها ينقلب .
فالنّاظر بالقلب ، العامل بالبصر ، يكون مبتدأ عمله أن يعلم : أعمله عليه أم له فإن كان له مضى فيه و إن كان عليه وقف عنه . ( 4 ) فإنّ العامل به غير علم كالسّائر على غير طريق . فلا يزيده بعده عن الطّريق الواضح إلّا بعدا من حاجته . و العامل بالعلم كالسّائر على الطّريق الواضح . فلينظر ناظر : أسائر هو أم راجع ( 5 ) [ بخشى از اين خطبه است ] در شما [ است ] بزرگى هاى ايمان ، و ايشان گنج هاى رحمان اند ، اگر سخن گويند راست گويند ، و اگر خاموش شوند سابق نشوند ايشان را ، بايد كه راست گويد پيش روند [ ه ] و منزل بينند [ ه ] اهل خود را ، و بايد كه حاضر دارد عقل خود را ، و بايد كه باشد از اهل آخرت . ( 3 ) بدرستى كه او از [ آن آخرت ] بيامد - از عدم - و به آن باز گردد ، پس نظر كنندهء به دل عمل كنندهء به چشم [ است ] . باشد [ او در ] ابتداء عمل خويش كه بداند : اى عمل او بر او است يا براى او پس اگر باشد براى او بگذرد در او ، و اگر باشد بر او بايستد از [ او ] . ( 4 ) پس بدرستى كه عمل كنندهء بى علم ، همچو روندهاى باشد بر بى راه ، پس زياده نشود او را دورى او از راه جز دورى از حاجت او ، و عامل با علم همچو رونده باشد بر راه روشن ، پس بايد كه نظر كند نظر كننده [ اى ] كه رونده است او ، يا باز گردنده ( 5 ) و بدان