تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
سراجا تستدلّ في التماس أرزاقها ، فلا يردّ أبصارها أسداف ظلمته ، و لا تمتنع عن المضيّ فيه لغسق دجنتّه . فإذا ألقت الشّمس قناعها ، و بدت أوضاح نهارها ، و دخل من إشراق نورها على الضّباب في و جارها ، أطبقت الأجفان على مآقيها ، و تبلّغت بما اكتسبته من المعاش في ظلم لياليها . ( 5 ) فسبحان من جعل اللّيل لها نهارا و معاشا ، و النّهار سكنا و قرارا و جعل لها أجنحة من لحمها تعرج بها عند الحاجة إلى الطّيران ، كأنّها شظايا الآذان ، غير ذوات ريش و لا قصب ، إلّا أنّك ترى مواضع العروق بيّنة أعلاما . ( 6 ) لها جناحان لمّا يرقّا فينشقّا ، و لم يغلظا فيثقلا . تطير و ولدها لا صق بها لا جى ء إليها ، يقع إذا وقعت ، و يرتفع إذا ارتفعت ، [ را ] به روز بر حدقه‌هاى او ، و گرداننده است شب را چراغ ، كه راه يابد در طلب روزى خود ، پس باز نگرداند چشم هاى او را پرده‌هاى تاريكى او ، و باز ندارد از [ گذشتن ] در شب [ براى ] تاريكى اوّل شب ، پس چون بيندازد آفتاب پوشش و پردهء خود ، و ظاهر شود روشنى هاى روز او ، و در رود از روشنى نور آن بر سوسمارها در سوراخ و جاى او ، بر نهد پلك هاى چشم را بر گوشهء چشم خود ، و نفقه كند بدانچه كسب كرد او را از معايش و زندگانى در سياهى شب هاى آن . ( 5 ) پس منزهّ است آن كه بكرد و بيافريد شب را براى او روز و زندگانى ، و روز را آرام و قرار و بكرد و بيافريد مر او را پرها از گوشت او [ كه ] بر بالا شود بدان نزديك حاجت وا پريدن ، گويى كه آن ، زيادت هاى گوش ها [ است ] نه خداوندان پر و نه ناى [ است ] - يعنى استخوانى كه پر بر او رسته باشد - مگر آن كه بينى تو جايگاه‌هاى رگ ها ظاهر شده نشانه‌ها [ ى آن ] . ( 6 ) مر او را دو پر [ است ] آن گاه كه باريك نشدند تا شكافته شوند ، و ستبر نشدند تا گران شوند ، مى پرد و فرزند و بچهّء او دو سيده به او ، و پناه داده وا او
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 359 | خطب الإمام علي ( ع ) / مجهول قرن 5 و 6