تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
بمماسّة ، و البائن لا بتراخي مسافة ، و الظّاهر لا برؤية ، و الباطن لا بلطافة . ( 2 ) بان من الأشياء بالقهر لها و القدرة عليها ، و بانت الأشياء منه بالخضوع له ، و الرّجوع إليه . ( 3 ) من وصفه فقد حدهّ ، و من حدهّ فقد عدهّ ، و من عدهّ فقد أبطل أزله ، و من قال : « كيف » فقد استوصفه ، و من قال : « أين » فقد حيزّه ، عالم إذ لا معلوم ، و ربّ إذ لا مربوب ، و قادر إذ لا مقدور . ( 4 ) [ است ] نه به بسودن ، و جدا [ است ] نه به دورى مسافت ، و ظاهر به هستى نه به ديدن ، و نهان از چونى نه به لطافت جسم . ( 2 ) جدا شد [ او سبحانه ] از چيزها به قهر مر آن [ را ] ، و قادر بودن بر آن ، و جدا شد چيزها از او به فروتنى و گردن نهادن مر او را ، و باز گردانيد [ ن ] به او . ( 3 ) هر كه صفت كرد او را بدرستى كه حد بديد كرده باشد او را ، و هر كه حد بديد كرد او را بدرستى كه شمرده كرده باشد او را ، و هر كه شمرد او را بدرستى كه باطل كرده باشد ازليّت او را ، و هر كه گفت كه : چگونه است بدرستى كه وصف كرده باشد او را ، و هر كه گفت : كجا است بدرستى كه با ديد كرد او را ، او عالم [ بود آن گاه ] كه هيچ معلوم نبود ، و پروردگار [ بود آن گاه ] كه نيست [ بود ] آفريد [ ه ] ، و قادر و توانائى كه نيست [ بود ] قادر شده . ( 4 )