الفتنة الرّجوف ، و القاصمة الزّحوف ، فتزيغ قلوب بعد استقامة ، و تضلّ رجال بعد سلامة ، و تختلف الأهواء عند هجومها ، و تلتبس الآراء عند نجومها . ( 7 ) من أشرف لها قصمته ، و من سعى فيها حطمته ، يتكادمون فيها تكادم الحمر في العانة . ( 8 ) قد اضطرب معقود الحبل ، و عمي وجه الأمر . تغيض فيها الحكمة ، و تنطق فيها الظّلمة ، و تدقّ أهل البدو بمسحلها ، و ترضّهم بكلكلها . ( 9 ) يضيع في غبارها الوحدان ، و يهلك في طريقها الرّكبان ، ترد بمرّ القضاء ، و تحلب عبيط الدّماء ، و تثلم بر آينده [ و طلوع كنندهء ] سخت اضطراب نماينده ، و شكنندهء خيزنده به جنگ ، پس بگردد دل ها [ به سوى باطل ] پس از راست ايستادن ، و گمراه شوند مردانى پس از سلامتى ، و مختلف شود مرادها نزديك ناگاه آمدن آن فتنه ، پوشيده شود راى ها نزديك ظاهر شدن آن فتنه . ( 7 ) هر كه ديده ور شود مر آن [ فتنه ] را بشكند او را ، و هر كه سعى كرد در آن بكوبد [ آن فتنه او را ] و خرد كند ، [ مردمان ] به دندان گيرند در آن فتنه يكديگر را چون دندان گرفتن خر دشتى در گلهّ . ( 8 ) بدرستى كه متزلزل شد بستهء ريسمان دين ، و پنهان شد روى كار ، اندك [ شد ] در او حكمت ، و سخن گويند در آن ظالمان ، و بكوبد [ آن فتنه ] اهل باديه را به حلقهء لگام [ آن ] ، و خرد كند ايشان را به سينهء آن . ( 9 ) ضايع شود در غبار آن تنهايان ، و هلاك شود در راه آن سواران ، و وارد شود [ فتنه ] به تلخى قضا و بلا ، و به دو شد تازه
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 345
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٤٥