قرن بسعتها عقابيل فاقتها ، و بسلامتها طوارق آفاتها ، و بفرج أفراجها غصص أتراحها . و خلق الآجال فأطالها و قصّرها ، و قدّمها و أخّرها ، و وصل بالموت أسبابها ، و جعله خالجا لأشطانها ، و قاطعا لمرائر أقرانها .
( 57 ) عالم السّرّ من ضمائر المضمرين ، و نجوى المتخافتين ، و خواطر رجم الظّنون ، و عقد عزيمات اليقين ، و مسارق إيماض الجفون و ما ضمنته أكنان القلوب ، و غيابات الغيوب ، و ما أصغت لاستراقه درويشان . ( 56 ) پس مقرون گردانيد به فراخى آن ارزاق بقاياى درويشى آن [ را ] ، و [ پيوسته گردانيد ] به سلامت آن راههاى آفت آن را ، و به شكاف هاى فرج هاى آن غصهّهاى غم هاى آن [ را ] ، و بيافريد اجل ها پس دراز كرد آن را و كوتاه كرد ، و پيش داشت و با پس داشت آن را ، و پيوند كرد به مرگ رسن هاى آن را [ ، و گردانيد مرگ را جذب كنند [ ه ] مر رسن هاى آن را ، و قطع كننده مر رسن هاى محكم تافتهء آن را . ( 57 ) [ خداى تعالى ] دانندهء پنهانى [ ها است ] از ضميرهاى انديشه كنندگان ، و راز و سرّ نرم گويندگان ، و خاطرههاى كمان گمان برندگان ، و بستن هاى عزم هاى يقين ، و دزديدههاى اشارت پلك ها [ ى ] چشم ، و آنچه در ضمن در آورد آن را پردههاى دل ها ، و قعرهاى نا پيدا ، و آنچه گوش فرا داشت - براى دزديدن - [ از ] جاى شنيدن گوش ها ، و جاى تابستانى مورچه [ ها ] ، و جاى زمستانى
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٩٤