و لا تجد جداول الأنهار ذريعة إلى بلوغها ، حتّى أنشأ لها ناشئة سحاب تحيي مواتها ، و تستخرج نباتها . ( 49 ) ألّف غمامها بعد افتراق لمعه ، و تباين قزعه ، حتّى إذا تمخّضت لجّة المزن فيه ، و التمع برقه في كففه ، و لم ينم وميضه في كنهور ربابه ، و متراكم سحابه ، أرسله سحّا متداركا ، قد أسفّ هيدبه ، تمريه الجنوب درر أهاضيبه و دفع شآبيبه . ( 50 ) فلمّا ألقت السّحاب برك بوانيها ، و بعاع كرد مر آن پشتهها را وا ديد كرده ابرى كه زنده مىكند موات و مردهء آن پشتهها [ را ] ، و بيرون مى آورد نبات آن را . ( 49 ) تأليف داد ميغ ناشيه را [ براى باريدن ] بعد از جدا شدن پارههاى [ درخشان ] آن ، و جدا كردن پاره [ هاى ] ابر باريك تا كه چون در حركت آمد جولاء ميغ و ابر [ سفيد ] در او ، و بدرخشيد برق او در كنارههاى او ، و آرام نگرفت درخشيدن ابر او در [ ميان ] ابر بزرگ و سفيد آن ، و بر هم نشينندهء ابر آن ، بفرستاد او را آب ريزهء پياپى ، بدرستى كه نزديك داشت ريشهء خود را كه دوشد او را باد جنوب [ از ] ابر سفيد قطرههاى بزرگ او را ، و باز داشته بارها از باران آن را . ( 50 ) پس آن گاه كه اندازد ابرى - كه خويشتن مى كشد ، گرداگرد سينه [ را بر زمين ] و به نهادن قماش [ از ] آنچه برداشت از
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٩١