تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
تصرخ من جور قضائه الدّماء ، و تعجّ منه المواريث . ( 12 ) اشكو إلى اللّه من معشر يعيشون جهّالا ، و يموتون ضلّالا ، ليس فيهم سلعة أبور من الكتاب إذا تلي حقّ تلاوته ، و لا سلعة أنفق بيعا و لا أغلى ثمنا من الكتاب إذا حرّف عن مواضعه ، و لا عندهم أنكر من المعروف ، و لا أعرف من المنكر . ( 13 )
18 - و من كلام له عليه السلام فى ذم اختلاف العلماء فى الفتيا ترد على أحدهم القضيّة في حكم من الأحكام فيحكم فيها برأيه ، ثمّ ترد تلك القضيّة بعينها على غيره فيحكم فيها بخلاف قوله . ( 1 ) نفس خود ، فرياد كند از راه بگشتن حكم او خون ها ، و ناله كند از حكم او [ ميراث ها از ] ميراث خوارگان [ به نا حق ] . ( 12 ) شكايت مى كنم وا خدا از گروهى [ كه ] زندگانى مى كنند چون نادانان ، و [ مى ] ميرند چون گمراهان ، نباشد در ميان ايشان متاعى كاسدتر از كتاب [ خدا ] چون بخوانند سزاى خواندن او ، و نه كلايى رواج تربه خريد و فروخت ، و نه گران بهاتر از كتاب [ خدا ] چون بگردانند از جاى هاى او ، و [ نه ] به نزديك ايشان [ است ] ناشايستر و زشت تر از نيكويى ، و نه شايسته‌تر از زشتى . ( 13 ) 18 - [ و از سخنان آن حضرت - عليه السلام - است ] در مذمّت كردن اختلاف كردن عالمان در فتواها وارد شود بر يكى از ايشان مسأله‌اى در حكمى از حكم ها ، پس حكم كند در او به اعتقاد و راى خود ، پس وارد شود آن قضيهّ به عين آن بر غير او پس حكم كند در آن به خلاف گفتار اوّل . ( 1 ) پس جمع گردند قاضيان بدان حكم كه كرده‌اند به نزديك امامى ، آنك طلب