تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
بكلام بدعة ، و دعاء ضلالة . ( 1 ) فهو فتنة لمن افتتن به ، ضالّ عن هدي من كان قبله ، مضلّ لمن اقتدى به في حياته و بعد وفاته ، حمّال خطايا غيره ، رهن بخطيئته . ( 2 ) و رجل قمش جهلا موضع في جهّال الأمّة غارّ في أغباش الفتنة ، عم بما في عقد الهدنه . ( 3 ) قد سماّه أشباه النّاس عالما و ليس به . ( 4 ) بكر فاستكثر من جمع ، ما قلّ منه خير ممّا كثر ، حتّى إذا ارتوى من [ ماء ] آجن ، و اكتنز من غير طائل . ( 5 ) جلس بين النّاس قاضيا ضامنا لتخليص ما التبس على غيره . ( 6 ) فإن نزلت به إحدى المبهمات هيّأ لها حشوا رثّا من رأيه ، ثمّ قطع به . ( 7 ) فهو من لبس الشّبهات في مثل نسج شده به سخن بدعت و كفر و خواندن گمراهى . ( 1 ) پس او آزمايش و خبر دادن باشد مر آن كس را كه اقتدا كند به او ، گمراه شد از راه راست آن كس كه بود پيش از [ او ] ، گمراه كنند [ ه است ] مر آن كس را كه اقتدا كرد به او در زندگانى [ او ] و پس از وفات او بر دارندهء گناهان غير خود [ و در ] گرو [ است ] به گناه خود . ( 2 ) و مردى كه واهم آورد نادانى خود را ، شتاب كننده [ است ] در ميان نادانان امّت ، غافل [ است ] نه عالم در تاريكى و ظلمت فتنه ، كور [ است ] بدانچه در پيمان بستن مصلحت او باشد . ( 3 ) بدرستى كه نام نهاد [ ند ] او را - ماننده‌هاى مردمان - عالم ، و حال آن كه عالم نباشد به آن . ( 4 ) بامداد كرد پس بسيار گردانيد از جمع آوردن آنچه اندك از او بهتر بود از آنچه بسيار باشد ، تا كه چون سيراب شد از آب شور و طعم بگرديده ، و فرا گرفت گنج از غير نفع كننده . ( 5 ) بنشست ميان مردمان حكم كنندهء ضامن شونده براى خلاص و پاك كردن آنچه پوشيده باشد بر غير او . ( 6 ) پس اگر فرو آمد به او يكى از مسائل مشكلات ، بساخت مر او را جوابى خراب و بد حال از راى خود ، پس به آن قطع كرد . ( 7 ) پس آن از پوشيدن شبهه‌ها به مانند بافتن عنكبوت [ است ] ، نداند كه