و ما يدريك ما عليّ ممّا لي ، عليك لعنة اللّه و لعنة اللّاعنين حائك ابن حائك ، منافق ابن كافر ( 1 ) و اللّه لقد أسرك الكفر مرّة و الإسلام أخرى فما فداك من واحدة منهما مالك و لا حسبك ( 2 ) و إنّ أمرأ دلّ على قومه السّيف ، و ساق إليهم الحتف ، لحريّ أن يمقته الأقرب ، و لا يأمنه الأبعد . ( 3 ) [ قال الرضى ] : يريد [ عليه السلام ] أنه أسر في الكفر مرة و في الإسلام أخرى . و أما قوله : « دل على قومه السيف » فأراد به حديثا كان للأشعث مع خالد بن الوليد باليمامة ، غرّ فيه قومه و مكر بهم حتى أوقع بهم خالد ، و كان قومه بعد ذلك يسمونه « عرف النار » و هو اسم للغادر عندهم . و چه آگاه كرد ترا آنچه بر من است ، [ و ] از آنچه مر است بر تو لعنت خدا و لعنت لعنت كنندگان ، [ اى ] جولاهه پسر جولاهه ، [ واى ] منافق پسر كافر ( 1 ) و به خدا بدرستى كه ترا اسير گرفتند در كافرى يك بار ، و در اسلام يك بار ديگر ، پس باز نخريد ترا از يكى از ايشان مال ترا و حسب ترا . ( 2 ) و بدرستى كه مردى [ كه ] دلالت كرد بر قوم او شمشير را ، و براند وا ايشان مرگ را ، سزاوار [ است ] كه دشمن دارد او را نزديك تر ، و ايمن نكند او را دور تر . ( 3 ) [ گفت سيد رضى ] : مى خواهد او [ عليه السلام ] كه اسير گرفته آمد در كفر كافرى بار ديگر ، و در اسلام بار ديگر . و امّا قوله ، كه : « دلالت كرد بر قوم او شمشير را » ، پس خواست به او سخنى كه بود مر اشعث را وا خالد كه پسر وليد بود به يمامه ، بفريفت در او قوم او را ، و مكر كرد به ايشان ، تا كه واقع آورد قتل به ايشان خالد ، و بودند قوم او پس از آن كه نام نهادند او را يال دوزخ ( 5 ) ، و آن نامى است مر غدر كننده را نزديك ايشان .
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٦