ما از تاريكى اين طريقت به نور آن برسند . و آن قول اين است كه گوييم : بازگشتن ارواح به اجساد ، پس از جدا شدن ايشان از يكديگر به مرگ طبيعى - هم بدان روى كه اهل ظاهر برآنند ، به حكم ظاهر لفظ كتاب خداى تعالى از برانگيختن اجساد ، و زنده كردن مر آن را ، به ارواح آن . و باقى گردانيدن مر آن را ؛ و هم بدان روى كه اهل باطن برآنند ، از باز آمدن نفوس اندر اجسادى ديگر - بدين عالم محال است .
اما زنده كردن اجساد مردم - بر آن سبيل كه اهل ظاهر كتاب برآنند - به چند روى محال است .
يكى بدان روى كه اگر اين زنده كردن مر جسد را ، بدان همىبايد تا جسد نيكوكردار به ثواب خويش برسد ، و جسد بدكردار و بال فعل خويش بكشد - از بهر آنكه جسد با نفس به هم كردند ، آنچه كردند از نيكى و بدى - و همىگويند روا نباشد كه اين دو فاعل ، كه كار به انبازى كردند ، يكى به جزا رسد و ديگر مهمل ماند - كه اين عدل نباشد - و خداى عادل است .
و ما دانيم كه جسد كسى كه عمر او به هفتاد سال و هشتاد سالگى رسيده باشد . نه آن جسد باشد كه مر او را به بيست سالگى و سى سالگى بود ؛ از بهر آنكه جسد حيوان به همهء زندگى خويش اندر سيلان باشد ، و هيچ وقتى از اوقات همگى اجزاى جسد مردم همى نباشد كه به وقت ديگر باشد . از بهر آنكه طبايع ، كه اندر جسد است . هميشه از او بيرون گريزد - به بخار و نفس و جز آن - و سوى كليات خويش بازگردد .
و حاجتمند شدن حيوان به غذا - پس از سير شدن او از آن - بر درستى اين قول گواه و دليل است . و جسد مردم بر مثال خانهاى است بناكرده از خشتهاى بسيار كه ساعتى از او چند خشت بيرون گيرند ، و ديگر خشتها به جاى او نهند ، پس هر خردمندى داند كه به اندك مايه روزگار همگى اين خانه همى ديگر سود . . . » .
* * * ناصر خسرو پس از نگارش پنج دليل مستدل و مفصل در كتاب خود ، به اين نتيجه مىرسد : « پس ظاهر كرديم كه زنده كردن اجساد به قيامت و باقى شدن آن محال است .
و اما باز آمدن نفس مردم بدين عالم - از بهر جزاى افعال خويش - بر آن مثال كه تناسخيان باطل گويند كه : نيكوكار ، توانگر و تندرست باز آيد . و بدكردار ، درويش و معلول ؛ از اين محالتر است . از بهر آنكه نه همه توانگران تندرستانند ، و نه همه درويشان بيماران ؛ بلكه اين احوال بر تبادل به ميان خلق موجود است .
و بسيار كس باشد كه به اول عمر خويش توانگر و تندرست باشد ، و به آخر عمر درويش و بيمار باشد .
و بسيار كس باشد كه اول عمر درويش و بيمار باشد و به آخر عمر توانگر و تندرست شود .
و بسيار مردمان اندر توانگرى زايند و ميرند ، و بسيار اندر درويشى .
و بسيار توانگران ، ضعيف تركيب و معلول باشند ، و بسيار درويشان ، قوى تركيب و تندرست .
و اين احوال بر يك قانون موجود نيست ميان خلق ، كه واجب آيد كه : خردمند را چنين تخيل افتد .
و قول مختصر اندر رد اين طريقت آن است كه گوييم : آن كس كه اين مذهب دارد از دو بيرون نيست :
يا ديندار است ، يا بىدين .
اگر بىدين است ، مر او را بر درستى دعوى خويش برهانى عقلى بايد ، كه چنان است كه او همىگويد
ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 98
مساهمون: أبو علي سينا
ص٩٨