تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
معتدل - ميانه . حار - گرم . بارد - سرد . رطب - تر . يابس - خشك . حار الرطب - گرم و مرطوب . حار اليابس - گرم خشك . بارد الرطب - سرد مرطوب . بارد اليابس - سرد خشك . ( اقتباس از درة التاج و ترجمهء مفاتيح العلوم ) ص 53 ، س 20 هيأت : اعم است از صورت و عرض . كون عبارت است از اينكه صورتى حادث شود . فساد : عبارت است از معدوم شدن صورت . كون و فساد به مبادى سه‌گانهء - موضوع و هيأت و عدم - نيازمند است . صورت : صورت آن است كه قوامش به ماده نيست ؛ بلكه صورت ، ماده را قوام مىبخشد . ( تعليقات ترجمهء فن سماع طبيعى ) ص 54 ، س 8 حاسّت‌ها : حاسه عبارت است از نيرويى كه جزئيات جسمانى را درمىيابد . حس مشترك : فوتى است كه آن قبول مىكند جميع صور محسوسات را كه مرتسم و منقوش مىشوند در حواس خمسهء ظاهره . پس حس مشترك به منزلهء حوض است ، و پنج حواس ظاهرى مثال پنج نهر كه آب به حوض مىرسانند . ( غياث اللغات ) ص 54 ، س 16 ثابت بن قرة : ابو الحسن ثابت بن قرة بن مروان الحرانى . ( 221 - 288 ه ) . طبيب و رياضيدان و منجم حوزهء علمى بغداد ، و يكى از بزرگترين مترجمين از سريانى و يونانى به عربى . متولد حران . از بزرگترين دانشمندان زمان خود بود ، و نزد معتضد خليفه تقرب داشت . دار الترجمه‌اى تأسيس كرد ، كه بسيارى از خويشانش در آن كار مىكردند . بسيارى از آثار يونانيان ( آپولونيوس ، اقليدس ، ارشميدس ، تئودوسيوس ، بطلميوس ، جالينوس ، اثوتوكيوس ) به وسيلهء او يا تحت سرپرستى وى به عربى ترجمه شد ، و بعضى از ترجمه‌هاى ديگران را اصلاح كرد . آثار بسيار ( حدود 130 كتاب و رساله ) در رياضيات و نجوم و طب به وى منسوب است ( بيشتر به عربى و بعضى به سريانى ) كه بعضى به زبان لاتينى [ در قرنهاى پيش ] ترجمه گرديده است . دستور محاسبهء اعداد « متحابه » به او منسوب است . طريقهء وى در تعيين مساحت سهمى و حجم سهميوار بسيار جالب است . ( دايرة المعارف فارسى ) . ص 56 ، س 11 قوهء طبيعى يا طبيعت : لفظ طبيعت در نزد حكما اصطلاح است براى قوه‌اى كه اجسام بىاراده را بدون سبب خارجى حركت مىدهد ، زيرا كه حكماى قديم در جهان زيرين چهار عنصر تشخيص داده بودند : خاك و آب ، هوا و آتش ؛ و دريافته بودند كه اين عنصرها گاهى متحركند و زمانى ساكن ، و حركتهاى آنها نه مانند حركات انسان و حيوان از روى اراده است ، نه سبب خارجى دارد - چنان كه خاك و آب - يعنى هر چيز خاكى مانند سنگ و آهن ، و هر چيز آبى - يعنى مايع - را چون رها كنند در جهت سرازيرى - يعنى به سوى مركز زمين كه آن را مركز عالم مىدانسته‌اند - حركت مىكند ؛ و هر چيزى كه از جنس هوا يا آتش است ، اگر رها كنند به سوى بالا - يعنى به سوى فلك - مىرود . و چنين پنداشته بودند كه هر يك از اين عناصر مكانى دارد كه چون در آن مكان باشد ساكن است ؛ و به خودىخود حركت نمىكند ، و چون در آن مكان نباشد ، به خودىخود به سوى مكان اصلى خويش حركت خواهد كرد .