در ضمن مركز عالم را مكان خاك پنداشته بودند ، و مكان آب را روى خاك تصور مىكردند ، و عقيده داشتند كه مكان هوا روى آب است ، و مكان آتش روى هوا - در جهت فلك - جاى گرفته است .
نكتهء ديگرى كه بايد مورد توجه قرار گيرد آن است كه : قدما حركت را به معنى امروزى نمىگفتند ؛ زيرا امروز حركت اصطلاح شده است براى تغيير مكان هر چيز . اما قدما هر تغيير را حركت مىگفتند ، مثلا هرگاه چيزى از سفيدى به سياهى مىگراييد ، يا از ترشى به شيرينى تبديل مىشد ، مىگفتند : حركت كيفى كرده است ؛ و چون انسان يا حيوانى لاغر ، فربه مىشد - يا بر عكس - مىگفتند : حركت كمى كرده است .
( تعليقات ترجمهء فن سماع طبيعى ، ص 554 ) ص 65 ، س 13 نامتناهى : جسم نامتناهى به دو معنى است ؛ يكى آن چيز كه هر چه از وى برگيرند تمام نشود . ديگر آن متحركى كه به هنگام حركت به حدى نرسد كه در آنجا بايستد . اما معنى اول ( مقدار نامتناهى ) وجودش بالفعل ممتنع است ؛ پس نامتناهى تنها به معنى دوم ( حركت ) ممكن است .
قوهء نامتناهى : اگر جسم نامتناهى باشد قوهاش هم نامتناهى است ، و اگر قوه نامتناهى باشد در جسم نامتناهى است . و چون مسلم است كه هر جسمى متناهى است ، پس قوهء جسم نيز متناهى است .
زمان نامتناهى : نامتناهى بودن زمان ذاتى اوست ؛ زيرا كه نمىتوان برايش نهايتى تعقل كرد . اما فعليت يافتن آن به وجود حركت موكول مىشود . ولى حركت ذاتا متناهى است ؛ زيرا فرض نهايت براى آن مانعى ندارد ، اما چون زمان نامتناهى است ، وقوع حركت بىنهايت هم ممكن است . ( تعليقات ترجمهء فن سماع طبيعى ) ص 96 س 7 حيّز : حيز بعد است ، به عقيدهء كسانى كه مكان را بعد مجرد مىدانند ، و محيط است ، به اعتقاد آنكه مكان را سطح باطن حاوى ( - فضايى كه جسم آن را پر مىكند ) محيط بر جسم مىشمارند .
اما هر جسمى چنين مكانى ندارد ، چنان كه فلك الافلاك در جسمى محاط نيست ؛ پس سطحى كه حاوى آن باشد وجود ندارد .
اما اگر فلك الافلاك مكان ندارد ، وضع دارد ، و همان وضع حيز اوست . پس حيز اعم است از مكان و وضع . ( تعليقات ترجمهء فن سماع طبيعى ) تاريخ اين چاپ تجديد نظر شده چهارشنبه دوازدهم تير ماه 1364 - چهاردهم شوال 1405
ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: أبو علي سينا
ص١٠١