. و نيست اندر كتب قدما برهانى بر صحت اين قول . و اگر ديندار است ، و به كتاب خدا مقر است ، اندر كتاب خدا نيست كه : مر ثواب مطيعان و عقاب عاصيان را زمانى سپرىشونده است » . ( زاد المسافرين ، چاپ برلين ، ص 420 - 429 ) ص 41 ، س 4 بزمند - بزهمند - بزومند : چرا نه بازداشت ايشان را خداىپرستان و زاهدان ، از گفتار ايشان بزمند و خوردن ايشان حرام . ( تفسير طبرى - ج 2 ، ص 418 س 7 ) سوگنديان خويش را و دوستان خويش را يارى مىدهيد بر قهر كردن اهل دين خويش « بالاثم و العدوان » به بزهمندى و ستمكارى . ( تفسير قرآن پاك ، ص 31 س 2 ) و نه شنوند اندر آنجا نابكارى و نه بزهمندى ( تفسير طبرى - ج 7 ، ص 1795 س 13 ) و نه به دروغ دارند آن ، مگر هر بزهمندى گناهكارى ( تفسير طبرى - ج 7 ، ص 325 س 3 ) كه خداى نه دوست دارد آن كه باشد خيانتكننده و بزهمند . ( تفسير طبرى - ج 2 ، ص 325 س 4 ) كه درخت زهر خورش سخت ناخوش بزهمند است . ( تفسير طبرى - ج 6 ص 1670 س 10 ) بسيار كارهاست كه اگر پيغامبر فرمان شما كندى شما بدان بزومند شويدى . ( تفسير قرآن مجيد ، نسخهء كمبريج ، ج 2 / 252 ) ؛ كه فرعون و هامان وزيرش « كانوا خاطئين » بودند گناهكاران بزومندان .
( تفسير قرآن مجيد ، نسخهء كمبريج ، ج 1 / 384 ) ص 42 ، س 8 نهاد - وضع : مقولهء هفتم [ از مقولات عشر است ] اين مقوله را نصبة مىنامند ، و آن عبارت است از ايستادن و نشستن و خفتن و تكيهدادن در مورد حيوانات ، و امثال آنها در ديگر اشياء . ( ترجمهء مفاتيح العلوم ، ص 140 ) وضع هيأتى باشد كه مركب را حاصل شود ، به سبب نسبتى كه اجزاى او را با يكديگر ، و نسبتى كه اجزاى او را با جهات عالم افتد . ( اساس الاقتباس ، ص 49 ) وضع حال نهاد جزوهاى جسم بود به جهتهاى مختلف . ( دانشنامهء علائى ، ص 86 ) ص 42 ، س 27 مايه - مادّه : به اصطلاح حكماى قديم « ماده » جسم نيست ؛ بلكه يكى از دو جزء جسم است . و جسم مجموع ماده و صورت است . ( تعليقات ترجمهء فن سماع طبيعى ) ص 45 ، س 19 تحكّم : دعوى كردن ، غلبه كردن و حكومت به زور ، يا خواه نخواه حكم كسى را قبول كردن . ( غياث اللغات ) ص 53 ، س 16 مزاج : چون عناصر اربعه بعضى با بعضى ديگر مجتمع شوند - بر وجهى كه آن اجسام تفاعل كنند ، به واسطهء كيفيات متضاده تا حدى كه حاصل شود از ايشان كيفيتى متوسط و متشابه در جميع اجزاء - اين اجتماع ، امتزاج ايشان باشد ؛ و آن كيفيت متوسط را مزاج گويند . و فساد با مزاج فرق دارد . فرق مزاج با فساد اين است كه : فساد تبديل بسايط است ، بعضى به بعضى ديگر ، يعنى انقلاب عنصرى به عنصر ديگر . و مزاج حد متوسط تجمعات است . قدما به دوازده نوع مزاج قائل بودهاند ، و آنها را به سه دسته تقسيم مىكردهاند . 1 - مزاجهاى سادهء مفرد . 2 - مزاجهاى سادهء مركب . 3 - مزاجهاى مادى .
اما در مفاتيح العلوم خوارزمى چنين آمده است : مزاجها نه گونهاند :
ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 99
مساهمون: أبو علي سينا
ص٩٩