تعالى عزه - و الفت هذه الرسالة مقسومة الى ثلاثة فصول . . . ( تسع رسايل فى الحكمة و الطبيعيات ، تأليف ابن سينا ، قاهره ، ص 134 ) ( 1328 ه - 1908 م )
* * * ص 31 س 7 هوسات : دل عزيز است ، وى را از هوسات پاك بايد داشت . . .
و شاخهاى زيادتى كه مأوىگاه دد و دام و سباع و وحوش و طيور بشريست كه بوجود معشوقه نصيبهاى متفاوت طلب كند يكباره خشك كند ، و هوسات باطل گرداند ، و تعلقات زايل كند . . . ( التصفية فى احوال المتصوفه 126 و 209 ) ص 33 ، س 5 جاى - مكان : ابن سينا در آغاز فصل پنجم فن سماع طبيعى از مكان چنين ياد مىكند :
« اول چيزى كه از امر مكان بايد جستجو كنيم وجود اوست كه : آيا مكانى هست يا نيست ؟ زيرا كه آنچه از لفظ مكان درمىيابيم ذات او نيست ؛ بلكه نسبتى است كه او به جسم دارد . . .
اما كسانى كه قائلاند به اينكه مكان آن چيزى است كه جسم بر او قرار مىگيرد ، اين معنى را از عامه گرفتهاند كه نشيمن خود را « مكان » مىنامند ، و ما حرفى نداريم كه كسى اين را « مكان » بنامد . و ليكن به اين مكانى كه متمكن بر او واقع مىشود كارى نداريم ؛ بلكه منظور ما مكانى است كه مىگويند : حاوى و مساوى متمكن است ، و هيچ منتقلى از چنين مكانى چاره ندارد ، اگرچه بر نشيمنى هم قرار نگرفته باشد . . . » .
و در تعليقات اين كتاب چنين مىخوانيم : « در باب معنى لفظ « مكان » - كه به فارسى جا مىگويند - دقت شود ؛ و به ياد بايد داشت كه در اصطلاح حكمت : « مكان فضايى است كه جسم آن را پر مىكند ، نه آنكه در عرف مصطلح است » . ( ترجمهء فن سماع طبيعى ، ص 140 ، 149 ، 579 ) زمان : ناصر خسرو در تعريف زمان - پس از اشاره به آراء حكيم ايرانشهرى و محمد زكريا رازى - مىگويد : « زمان چيزى نيست ، مگر گشتن حالهاى جسم از پس يكديگر تا چون جسم از حالى به حالى شود آنچه به ميان آن دو حال باشد مر آن را همى زمان گويند ؛ و آنچه مر او را حال گشتن نيست مر او را زمان گذرنده نيست ، بلكه حال او يكى است ، و مر يك حال را درازى نباشد . و دليل بر درستى اين قول آن است كه : آنچه حال او گردنده است جسم است . و زمان آن است كه اندر او جسم از حالى به حالى ديگر شود ؛ چنان كه از روشنايى به تاريكى رسد ، و مر آن مدت را « روز » گويند . يا از تاريكى به روشنايى رسد ، و مر آن مدت را « شب » گويند . و يا جسم نبات و حيوان از خردى بزرگ شود ، مر آن مدت را عمر گويند ، و جز آن .
و چون مر هر حال گردنده را ، گشتن حال او اندر زمان است - و حال او جز به زمان گردنده نيست - و آنچه حال او گردنده است جسم است ؛ و گشتن حال جسم حركت است ؛ پيدا آمد كه : زمان جز حركت جسم چيزى نيست . . . » ( زاد المسافرين ص 110 و 111 ) اما ابن سينا در مورد حركت مىگويد : « بدان كه حركت بسته به شش امر است از اين قرار :
1 - متحرك 2 - محرك 3 - مسافت 4 - مبدأ 5 - منتها 6 - زمان . ( ترجمهء فن سماع طبيعى ص 109 ) ص 35 ، س 5 گروندگان : اين كلمه كه در اين متن به صورتهاى « گروندهء نيكوكردار » و « گروندهء
ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: أبو علي سينا
ص٩٦