بدكردار » و « ناگرونده » به كار رفته ، در متنهاى كهن به صورت « گرويده » نيز آمده است ، مانند :
و هر كه آيد سوى خداى خويش « گرويده » ، اى كه بر ايمان مىرود .
اگر هستيد شما « گرويدگان » به خداى و به روز رستاخيز ( تفسير قرآن مجيد ، نسخهء كمبريج : ج 1 ، ص 69 ، 215 ) ص 36 ، س اخر اهل تناسخ : ناصر خسرو در مورد اين گروه چنين مىگويد : « و قول به تناسخ بدين سبب مفاض ( منتشر ) گشت اندر گروهى تا چنان شد كه آن گروه كه دعوى به دانستن تأويل كتاب خداى كردند اندر اين معنى ، معذورتر از آن گروه گشتند كه بر ظاهر كتاب ايستاده بودند . از بهر آنكه پس از نزول اين كتاب عزيز ، خلق به دو قسمت شدند . و يك قسم مر آن را بپذيرفتند ، و ديگر قسم مر آن را منكر شدند . آنگاه پذيرندگان مر اين كتاب را نيز به دو قسم شدند : يك گروه بر هر چه از آن به ظاهر بتوانستند ايستادن - و اندر وهمشان بگنجيد - بايستادند ، و باقى كتاب را گفتند كه : اين متشابه است ، و تأويل اين جز خداى كس نداند ، و ما را به آن كار نيست .
و اين گروه بر آن تناسخ ايستادند كه اندر كتاب بدان وعده كرده است ؛ از زنده كردن مردم را به اجساد ، به ديگر آفرينش ، و باقى گردانيدن مر آن اجساد را اندر نعمت - كه آن ثواب بهشت است - يا اندر دوزخ - كه آن عقاب دوزخ است - و ديگر گروه گفتند كه : مر كتاب را تأويل است ، و طلب آن كردند .
آنگاه اين گروه كه طلب باطن كتاب كردند نيز به دو گروه شدند : يك گروه از آن بر باطن محض ايستادند ، و پرستش خداى را دست بازداشتند و گفتند كه : چون دانستيم كه طاعت چيست ؛ طاعت از ما برخاست . و ما دانستيم كه نماز طاعت امام است ، و روزه خاموش بودن است از علم تأويل - با اهل ظاهر - و سخن گفتن است با اهل باطن ؛ چنان كه روزهدار به روز طعام و شراب نخورد ، و به شب بخورد .
و چون اين معنىها را شناختيم خداى را به نماز و روزهء ظاهرى ما چه حاجت است ؟ تا به تقويت اين رأى مخترع و بدعت محال به مكر خداى بياويختند ؛ و به دو فرقه شدند : يك فرقه به دهر بازگشتند ، و ديگر فرقه به تناسخ اندر آويختند .
و آن گروه كه به تناسخ گرويدند ، همىگويند : ثواب و عقاب مر نفس را اندر اجسام است ، اندر اين عالم ؛ و بدكردار ، اينجا درويش و بيمار و مبتلا باز آيد تا و بال فعل خويش بكشد ، و نيكوكار اينجا توانگر و پادشاه و تندرست باز آيد تا جزاى طاعت خويش بيابد .
و اين قول اندر قديم « بالس » فيلسوف گفته است ، كه هندوان بر مذهب اويند ، و خويشتن را كشتن و سوختن اندر هندوان ، بدين مذهب فاش گشته است ، بر اميد آنكه بهتر باز آيند .
و خواجه ابو يعقوب سگزى - رحمه اللّه - به وقتى كه سودايش رنجه كرده بود ، در اين معنى سخن گفته است . و متابعان خاندان حق را سوى اين مذهب دعوت كرده است ، اندر كتابى كه مر او را سوس البقاء نام نهاده است . و اندر كشف المحجوب و اندر رسالهء باهره - و جز آن از تأليفهاى خويش - و چون خداوند زمان او بشنود كه اين مذهب را كرد ، از او نپسنديد و گفت : مر او را سودا غالب شده است . . . .
پس خواهيم كه اندر تبطيل مذهب تناسخ قولى موجز بگوييم - به گواهى آفرينش - تا خوانندگان كتاب
ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 97
مساهمون: أبو علي سينا
ص٩٧