فرموده است . و اين مسأله ( عشق موجودات به حق تعالى ) هم از مسائلى است كه متصوفه جزو مبانى خود قرار داده ، و در شرح آن داد سخن دادهاند ؛ بلكه توان گفت كه اين نكته جان تصوف و خمير مايهء عرفان است . . . « 1 » ( جشننامه ابن سينا ، ج 2 ، ص ( 185 - 190 ) على بن زيد بيهقى ( متوفى 565 ه ) : ابو المعالى عبد اللّه بن محمد الميانجى ، و هو عين القضاة : از شاگردان امام عمر خيام بود ، و از شيخ محقق احمد غزالى نيز اقتباس علوم كرده ، و اشراق قلبيش به انوار مشاهدات ، از فيض آن حضرت شد . كتابى نوشت و آن را « زبدة الحقائق » نام نهاد ، و در آنجا سخنان صوفيه را با حقايق يونانى آميزش داد .
( درة الاخبار . . . ترجمهء تتمهء صوان الحكمه ، چاپ تهران ، ص 73 و 74 ) حكيم ابو القاسم كرمانى : از صناديد حكماى متبحر بوده است ، ميان او و شيخ ابو على سينا مناظرتى رفته است كه مفضى ( - منجر ) شده به مشاجرتى مستلزم سوء الادب . و ابو على او را به اضاعت صناعت منطق نسبت كرده است . و ابو القاسم ابو على را به غلط و مغالطه منسوب گردانيده . [ و ابو على اين مناظره را به « شيخ وزير امين ابو سعد همدانى نوشت ؛ همان كه ابو على « رسالهء اضحويه » را به نامش موشح ساخت .
و حكيم ابو الخير رسالهء معروف خود را به وى نوشت . . . ] ( درة الاخبار . . . ترجمهء تتمهء صوان الحكمه ، چاپ تهران ، ص 27 ) حكيم ابو الخير - ابن الخمار بغدادى - حسن بن سوار بن بابا بن بهرام فيلسوف و طبيب و مترجم سريانى به عربى ، و شاگرد يحيى بن عدى است . وى در بغداد زاده شد ، و پس از آنكه در حكمت و طب نامور گشت به دربار « مأمون بن محمد خوارزمشاه » فراخوانده شد ، و در سال 408 ه ، كه محمود غزنوى بر خوارزمشاهيان چيره شد ، او را همراه خود به غزنه برد . ابن سينا از اين فيلسوف به بزرگى ياد كرده است .
( اقتباس از حواشى چهار مقاله ، تصحيح ميرزا محمد قزوينى ) سليمان دنيا : « و لعل من الخير معرفة شخص « ابى بكر بن محمد » هذا ، و معرفة مدى صلته بالشيخ الرئيس ، و معرفة اتجاهاته الفكرية ، و ميوله العلمية ، و ما عسى يكون من تأثير كل هذا فى الشيخ الرئيس ؛ خصوصا فيما يتصل بالافكار التى وردت فى هذه الرسالة ؛ اذ قد أهداها الشيخ الرئيس له ، و بالغ فى الثناء عليه فى مقدمتها » . ( حواشى اضحوية ، چاپ مصر ، 1368 ه - 1949 م ص . 3 ) قفطى : در اوقاتى كه شيخ در جرجان بود رسالهء « مختصر اصغر » را در منطق تصنيف كرد - و اين رساله همان است كه در اول كتاب نجات آمده است - نسخهاى از آن به شيراز رسيد . و فضلاى آنجا در آن نظر كرده ، در چند موضع ايشان را شبهات روى داده بود ، پس آن شبهات را بر جزوى نوشتند و قاضى شيراز كه يكى از ايشان بود ، آن جزو را با مكتوبى نزد « ابو القاسم كرمانى » رفيق ابراهيم بن باباى ديلمى - كه مشتغل به علم باطن مىبود - فرستاد و قاصدى به خصوص اين مطلب روانه كرده و خواهش نموده بود از
هامش
( 1 ) . براى آگاهى بيشتر به مقاله « دربارهء ابو سعيد ابو الخير » - كه در بخشى از آن زير عنوان « ابو سعيد و رسالهء اضحوى ابن سينا » اين بحث توسط دكتر محمد رضا شفيعى كدكنى بررسى شده است - رجوع شود . ( مجلهء سخن ، دورهء 19 ، شمارهء 7 ( ص 681 - 698 ) .