مادت ، أجزاى مقوّم بود مر حيات را ، و چون مفارقت كرد ، آن معنى برخاست ، و در بعث آنچه مادّت بود ، و آنچه صلاحيت داشت و نبود ، در پذيراى حيات ، و در پيوستن نفس ايشان ، هر دو يكىاند و حاجت به مادت از روى پذيرايى است ، و ايشان در آن هر دو يكسانند . و چون چنين باشد ؛ تعيين يكى كردن ، سببى خواهد موجود ، و چون نباشد تحكّم باشد .
و اگر تو تأمل كنى بدانى كه : ظاهر زمينى آبادان ، همه تن مردگان است ، كه با خاك بوده است ، و از آن كشتزار ساخته ، و زرع از آن برآمده ، و آن زرع غذاى مردم شده . و چون چنين باشد ؛ چگونه ممكن نبود كه مادّهاى كه دو « 1 » صورت مردمى داشته است در دو وقت ، هر دو صورت در يك وقت به وى باز آيد ، بىقسمتى ، و اگر قسمت تقدير كنند عدل برداشته باشند .
و اگر كسى گويد : چون نفس را بعث كنند لازم نيست كه پيوند وى هم با آن كالبد باشد كه اول بود ، و مادت هم آن بود ، بلكه از هر « خاك و آب و آتش و هوا » كه اتفاق افتد روا باشد . جواب دهيم كه : اين سخن به عينه مذهب تناسخيان است ؛ و مذهب اول هم تناسخ است ، اما به گفتن به صورتى ديگر بيرون دادهاند « 2 » . اما در حقيقت هيچ فرقى نيست ميان دو عنصر همانند يكديگر كه يكى در آن ، صورت آدمى بوده بود ، و مفارقت كرد و نيست شد . و يكى نبوده بود ، و نه هست .
و چون چنين باشد ؛ اگر باز آمدن روح به يكى از اين هر دو ، تناسخ باشد . باز آمدن بدان ديگر هم تناسخ باشد ؛ زيرا كه بدنى كه در آفرينش ديگر « 3 » روح بدان پيوندد ، نه آن است كه اول بود . و باز آمدن روح به آن كالبدى كه آن نه كالبد اول است ، تناسخ است .
و اگر ايشان گويند : ما به تناسخ آن مىخواهيم كه روح باز به كالبدى آيد كه نه انباز كالبد اول باشد ، در يك مادت ، راست به عينه « 4 » . بدين خواست با ايشان خصومتى نيست ، و ليكن از روى معنى هر دو يكى است .
و بدان كه سستترين رأى در كار « معاد » رأى نصارى است . و بيان اين سخن آن است كه :
شريعتى كه به زبان محمد مصطفى [ 5 ] - عليه الصلاة و السلام - آمده است ، گزينترين و فاضلترين شرايع است . و از اين جهت بود كه هم شرع به وى ختم شد . و اگر نه چنان بودى كه فضيلت اين شرع بيش از آن است كه به تبع چيزى ديگر كنند ، آن را اينجا بيان كرده شدى . اما
هامش
( 1 ) . در اصل « ماده كه در صورت » امده ، و متن عربى چنين است : كانت حاملة لصورتى انسانين فى وقتين ، لهما جميعا ، فى وقت واحد ، بلا قسمة » . ( اضحويه چاپ قاهره ، ص 57 )
( 2 ) . يعنى به صورتى ديگر بيان كردهاند .
( 3 ) . در آفرينش دوم . ( د )
( 4 ) . متن عربى : « البدن غير المشارك للبدن الاول فى المادة الواحدة بالعدد » . ( اضحويه چاپ قاهره ، ص 58 )