تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
بودن آن صورت در مادت پيدا آيد ، نه از مادّت . و چون آن صورت باطل شود و مادت وى خاك شود ، يا عنصرى ديگر ، آن مايه كه مادّت آن شخص « 1 » مردم بود ، باطل شده باشد . و باز اگر در آن مايه كه مادّت شخص اول بود ، صورت مردمى ديگر پديد آيد ، اين مردم شخصى ديگر باشد ، نه آن شخص اول . از آن جهت كه آنچه از اول در ثانى مانده است ، مادت است ، اما صورت ديگرى است ؛ و آن چيز كه وى بدان مردم بود صورت است نه مادت ؛ و ستودن و نكوهيدن او ، و استحقاق وى ، ثواب و عقاب را ، از روى صورت بود نه از مادت . و اين جمله كه برشمرديم وى را ، از آن جهت بود كه وى مردم بود . و وى مردم بود به صورت نه به مادت . و چون چنين باشد در آفرينش دوم « عقوبت » نه آن كس را باشد كه وى بدكردار بود . و همچنين نه « ثواب » آن كس را باشد كه وى نيك‌كردار بود ؛ كه اين مردم نه آن است كه اول بود . بلكه مردمى ديگر است ، بلى ميان ايشان هر دو ، انبازى به مادت است . و چون چنين باشد لازم آيد كه « آفرينش دوم » و بعث به مقصود نينجامد - كه مقصود آن است كه تا هر كس جزاى عمل خود بستاند - و چون « عقوبت و ثواب » ديگرى را خواهد بود ، مقصود حاصل نمىشود . و بدان كه : دورترين مذهبى از صواب آن است كه گويند : « معاد جز بدن را نيست » . اما آن كس كه گويد كه : روح باقى است ، وى تواند گفت كه « ثواب و عقاب » روح را است و وى هست ، و كالبد اول و دوم چون دو عرض‌اند وى را ؛ و ليكن اين مذهب درست نيست . و آن كس كه دانش حقيقى - كه آن را حكمت خوانند - بياموزد ، وى را فساد اين مذهب درست شود « 2 » . زيرا كه اگر اشخاص كاينات - يعنى نفوس - را بعث كنند ، و هر يكى را باز با كالبدى پيوند افكنند ؛ مادت - كه كالبد از آن است - بدان وفا نكند . از آن جهت كه نفوس نامتناهى است ، و مادت متناهى . و اين سخن در حكمت بيان كرده‌اند . و نيز چون بداند كه : فعل « بارى تعالى » را تبديل نيست
« لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ »
، و هستى عالم پيوسته همچنين باشد . و ايشان كه اين مذهب دارند ، مىپندارند كه عالم برخواهد خاست ، و اين سخن محال است . و نيز چون بداند كه : سعادت هر نفس را آن حال « 3 » باشد كه از كالبد جدا شود . و بداند كه : لذات بدنى ديگر است ، و لذات و راحات نفسانى ديگر . و بداند كه : نفس را بودن با كالبد عقوبتى است وى را ، و نيز چون بداند كه : بيشتر چيزها كه در شرايع گفته شده است ، اگر به
هامش
( 1 ) . شخص - كالبد . ( 2 ) . يعنى معلوم و ثابت شود . ( 3 ) . آن هنگام
ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 43 | أبو علي سينا / مجهول