آنچه محتاجند كه آن را بدانند اينجا : يكى آن است كه بدانى كه معظمترين مقصود شرع ، جزو عملى است ، تا مردم كارهاى پسنديده كنند ، هم با خويشتن ، و هم با أنبازان خويشتن در نوع ، و هم با انبازان خويشتن در جنس . چنان كه در كتب اخلاق و سياسات مبيّن شده است . و آنچه شرع در آن سخن گويد ، كه تعلق به آفريدگار دارد . دعوت محمد است به وجود آفريدگار ، و يگانگى وى ، و آنكه وى حكيم است و عادل ، و بيزار از همه عيوب و همه نقصانها . و گفتن كه « 1 » :
ملايكه موجودند . و اعتراف به وجود گزيدگان خداى تعالى كه مقرّبان وىاند ، به سخن ظاهر و تمثيلات روشن - نه تاريك كه هر كس درنيابد - بلكه همچنان كه همگنان بدانند و دريابند ملايك را تصور كنند ، در نيكوترين صورتى كه همگنان تخيل توانند كردن . و چنان نكند كه آنچه گويد معانى عقلى خالص باشد . و صفات روحانى بگويد كه : هيچ عقلى درنتواند يافتن ، الّا عقل حكيمان دانا . و جمله مردم را ترغيب كند به نيكوكارى ، به بشارت دادن به ثواب ، و ترساندن از بدكردارى به عقوبت ، و سعادت و شقاوت آن جهانى ايشان را بيان كند ، به صورتى كه ايشان آن را مستحسن دارند و دريابند ، نه به صورت دقيق چنان كه هست ، و ايشان درنتوانند يافتن . و لذات آن جهانى را تقسيم كند به لذات ديدنى و شنودنى و بوييدنى و پوشيدنى و خوردنى و بساييدنى « 2 » و نكاح كردن .
و سخن در اين باب ، تمام و مشبع گويد . و اسباب هر يكى از اين به مبالغت بيان كند . چنان كه
« حُورٌ عِينٌ
و
وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ
و
فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ ، وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ »
، يعنى آنچه خواهند از زن و از غلام و از ميوهها و از باغها كه در آنجا جويهاى روان باشد . و از عسل و شير و خمر و آب زلال ، و تختهاى افكنده ، و خيمههاى زده ، و قبّههاى افراشته ، و فرشهاى از سندس ، و جامههاى نيكو ، و پهناى بهشت ، چند جملهء آسمانها و زمين ، و آنچه مانند اين است . و بيان كند كه ايشان را هرگز اندوه و غم نخواهد بودن . و از ترس و نيستى هميشه ايمن باشند . پيوسته در خرّمى و نشاط باشند . و برترين همه ، ديدار خداى بزرگ و زيارت اوست ، چنان كه پردهها بردارند تا بارى تعالى را بينند .
و ديدار را اگرچه قومى منكرند ؛ اما شرع اثبات آن كرده است ، و بيشتر اعتقاد دارند .
و در اخبار متواتر آمده است از رسول - صلى اللّه عليه و آله و سلم - و جز چنين نشايد كه باشد ؛ اگرچه عوام مردم را دعوت كنند به خير و عدل حقيقى كه مردم راست ، ايشان را دعوت كرده باشند به چيزى كه خلاف نهاد و طبع ايشان است ، بلكه ضدّ حركات حيوانى است كه بر نفس
هامش
( 1 ) . و اين سخن گفتن
( 2 ) . بسودنى . ( د )