نيك و بد . و چون چنين باشد ، واجب باشد كه وى را بعث كنند ؛ پس لازم باشد كه وى را ثواب و عقاب باشد ، چنان كه در شرع محمد - صلى اللّه عليه و آله - بيان كردهاند . و اگر نه كه ثواب و عقاب روحانى است ، بعث كالبد را چه فايده ؟
و چون نهاد شرع ايشان بر آن است كه روحانى است ، بايستى كه بيان كردى كه چون است ؟ و چگونه خواهد بود ؟ و به وجهى بيان كردى كه عوام فهم كنند ، و بدانند و رغبت نمايند و بترسند . و در دين ترسايان از اين معانى هيچ نيست ، جز اين قدر كه حال نيككردار چون حال فريشتگان باشد . و همانا كه اگر فراتر شدى و بر اين زيادت كردى ، گمراه شدندى در فهم آن . و نه چنان تصور كردندى كه وى خواسته است تا به آنكه بيشتر مردم خود برآنند - اگرچه نمىيارند گفتن از ترس شرع - كه فريشتگان بدبختند ، و ايشان را راحتى و لذتى نيست ، كه چون نخورند و نياشامند و نكاح نكنند و شب و روز در تسبيح و عبادت باشند ، كه هيچ فترت در آن نيست . و در سرانجام كار ، ايشان را ثواب نخواهد بود - يعنى خوردن و آشاميدن - چنان كه عوام پندارند . پس اين غايت بدبختى و رنج و عذاب است . و آنچه عامهء مردم اعتقاد دارند ، اگرچه به صريح از ترس شرع نمىيارند گفتن ، اين است .
از براى آن كه « سعادت حقيقى و لذت روحانى » است ، ايشان را مفهوم نيست . و در وهم ايشان نيايد كه خود تواند بود ، بلكه محال شناسند . و اگرچه بعضى مردم به زبان گويند ، به دل اعتقاد ندارند . و چون چنين باشد ؛ پندارند كه فريشتگان در عذاب هميشهاند .
سپرى شد و به آخر رسيد سخن ما ، در ابطال مذهب آن جماعت كه مىگويند : معاد جز بدن را نيست . و اين قدر كفايت باشد . و باللّه التوفيق .
ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٩