ناطقهء انسان مستولى است ، و از استيلاى وى ، گويا كه نفس معدوم است ، يا خاص فعل وى « 1 » - و سلطنت كه وى را سزاست - نيست شده معنى سخن آن است كه : به سبب غلبهء افعال حيوانى ، چون حرص و شهوت و غضب و مانند اينها بر مردم عوام ، دانايى حقشناسى ، و فرمان دادن بر قومى ديگر ، در كارهاى نيك كردن ، كه خاصه است به نفس ناطقه ، نيست شده است .
و چون چنين باشد ؛ شرع بيان چيزى چنان كند كه هست ، و ايشان درنيابند ، و قبول شرع الا به زور و ترس نكنند . و محال است كه يك شخص از مردم را چندان ترس تواند بود كه بدين غرض وفا كند . و چون بدين طريق نتواند بود ، هرآينه شرع بايد كه تقرير كند كه نيككردار را در آخرت ثواب است ، و بدكردار را عقاب . به وجهى كه مانند ديده و شنودهء ايشان باشد .
و بارى تعالى به خودىخود پاداش كارهاى مردم خواهد داد . تا چون تصور كنند و بدانند ، شرع را قبول كنند . و بايد كه كارهاى آخرت به مثالى بيان كند كه ايشان آن را محال ندانند ، شرع را قبول كنند . و بايد كه كارهاى آخرت به مثالى بيان كند كه ايشان آن را محال ندانند ، و بدان رغبت نمايند . چنان كه ما برشمرديم پيش از اين ، از لذات و راحتهاى كالبد ، كه بيان كردهاند كه نيككردار را خواهد بود ، و بدكردار را به ضدّ آن ، چون آتش و سرما ، و گرما و زبانيه ، و سلسلهها كه بر گردن ايشان نهند ، و غل و بند ، و خوردن خونابه ، و ميخ آهنين كه بديشان فرو برند . و هر گه كه از عقوبت پوستى بريزد ، به پوستى ديگر بدل كند تا آتش ايشان را مىخورد . و هرگز آن عذاب و رنج بر ايشان بسر نيايد ، بلكه هميشه باشند .
و از براى آن گفتيم كه : پيغامبر بايد كه نهاد شريعت بر اين جمله نهد كه : ثواب و عتاب حقيقى به فهم مردم عامه نرسد ، مگر كه اول نفس را رياضت دهند و پاك گردانند ، و علم بياموزند ، و خير حقيقى بشناسند . و اين معنى هر كس را ميسر نشود ، در آن رغبت ننمايد و از آن نترسد . و چون ممكن نيست دعوت عوام به خير حقيقى ، لابد باشد آن طريق ديگر سپردن ، و ثواب و عقوبت بدنى تقرير كردن ؛ و بازنمودن كه : كالبد را بعث خواهند كردن ، و پاداش عمل به وى رسانيدن ، كه ثواب و عقاب مر بدن را آنگاه بود كه وى را بعث كنند . پس واجب است كه نهاد شريعت بر اين جمله باشد كه ما بيان كرديم . و پيغامبر ما - صلى اللّه عليه و آله و سلم - اين معنى به جايى رسانيده است كه بر آن زيادت ممكن نشود .
و آنچه ترسايان برآنند كه بعث كالبد خواهد بود . و راحت و عقوبت [ ص 6 ] بدنى ، چنان كه برشمرديم ، نباشد ؛ سخت دور است ، و ركيك در بيان معاد ، و بىفايده . از براى آنكه اگر سبب بعث كالبدها آن است كه يا مردم ، خود كالبد است ، و يا نفس و كالبد هر دو شريكند در كارهاى
هامش
( 1 ) . شايد در اصل « يا فعل خاص وى » بوده است .