بسيارى و تكثّر است . ذات او در جهت است يا بيزار است از جهت ؟ و حال از دو بيرون نيست :
يا اين معانى واجب است كه به حقيقت بدانند و به غور آن برسند ، يا شايد كه بحث از آن نكنند و انديشه در آن به كار نگمارند .
اگر بحث كردن از آن واجب نيست ، و اگر در آن غلطى افتد مردم بدان بزمند « 1 » و گرفتار نيست ؛ لازم آيد كه مذهب اين جماعت كه ما را با ايشان اين سخن مىرود - يعنى آن كسانى كه دعوى علم مىكنند ، و اعتقاد دارند كه معاد جز كالبد را نيست - همه تكلف باشد ، و مردم از آن بىنياز . و اگر نه ، كه بحث از آن واجب است ، و حقيقت توحيد چنان كه هست مىبايد دانستن .
پس آن كه صاحب شريعت است ، بر وى واجب باشد كه اين معانى را بيان درست بكند ، چنان كه در آن هيچ خطا و غلط « 2 » نيفتد ، و به غايتى رساند كه همه كس بر آن وقوف يابند و بدانند .
از براى آنكه جماعتى كه زيركانند ، و روز و شب ، ساعات عمر خويش ، در آن صرف كردهاند كه فهم و ذهن خويش صافى دارند ؛ چون خواهند كه اين معانى بدانند ، محتاجند به بيانى تمام و شرحى كامل . و چون زيركان و خردمندان چنين باشند ، پس عبرانيان ابله و عربان - كه سر و كار ايشان با بيابان « 3 » و اشتر بوده است - چون درتوانند يافت ، بىبيان تمام ؟ و به حقيقت بدان كه : اگر بارى تعالى رسولى را تكليف كند كه حقايق اين چيزها به جمله خلايق آموزد ، [ آن خلايق ] كه بيشتر ايشان طبعهاى كند دارند ، و علوم و حقايق اين چيزها درنتوانند يافت ، و با محسوسات خو كردهاند و الفت گرفته - و طلب كند كه ايشان به وى ايمان آورند و به دين او بگروند - تكليف محال كرده باشد . يا [ اگر ] وى را تكليف نموده كه نفوس جمله مردم را رياضت دهد تا مستعد و اهل دريافت اين معانى شوند و آن را دريابند ؛ وى را تكليفى كرده باشد كه بدان وفا نتواند كردن . و محال باشد كه از دست وى اين برخيزد ، مگر كه خاصيتى در ايشان بيافريند ، يا الهامى از آسمان بر ايشان فرود آيد . و اگر چنين باشد از پيغامبر بىنياز باشند ، و فرستادن او ضايع
هامش
( 1 ) . بزمند - بزهمند - بزومند : گناهكار . اين واژهها در بسيارى از ترجمه و تفسيرهاى فارسى كه از قرن چهارم تا ششم هجرى براى قرآن مجيد نوشته شده ، مكرر به همين معنى آمده است ، كه مشروح آنها در تعليقات اين چاپ خواهد آمد . اما متن عربى اين رساله در مورد اين جمله چنين است : « فان كان البحث عنها معفوا عنه ، و غلط الاعتقاد الواقع فيها غير مؤاخذ به . . . » ( اضحويهء ، چاپ قاهره ، ص 49 ) .
( 2 ) . در متن « خلل » آمده ، و روى آن خط خورده ، و بالايش « غلط » نوشته شده است .
( 3 ) . در متن « باسبان اشتر » امده است ؛ اما به قرينهء عبارت قبلى « . . . و عربان كه سر و كار ايشان . . . » و با توجه به متن عربى كه در آن « اهل الوبر » ضبط شده جاى ترديد باقى نمىماند كه صورت صحيح آن « با بيابان » بوده باشد . عبارت عربى چنين است : « فان المبرزين المنفقين ايامهم و لياليهم و ساعات عمرهم على تمرين اذهانهم . . . يحتاجون فى تفهم هذه المعانى ، الى فضل ايضاح و شرح عبارة ، فكيف غتم العبرانيين و اهل الوبر من العرب » . ( اضحويه چاپ قاهره ، ص 49 ) .