كردهاند ، همه رموز است و اشارات . و غرض آن است كه به فهم مردم عامه نزديك باشد ؛ تا چون ايشان بدانند ، و تصور كنند ، از آن بدكردارى بازايستند . و از بعضى حكما نقل كردهاند كه :
گفتهاند كه هر نفس كه بدكردار باشد ، آمدن او - بعد از آنكه از كالبد خود مفارقت كند - باز به بدنى ديگر باشد كه مانند او است در آن خصلت بد ، تا آنكه اگر بدكردارى او از روى ميل به شهوت بود ، باز به بدن خوكى آيد . و اگر از روى خشم و ايذا و رنج مردم بود ، باز به كالبد شيرى آيد . و اگر بدكردارى او در معاملت با مردم بوده است ، و او اول قصار « 1 » بود ، بعد از مفارقت ، تناسخ او در كالبد ماهى باشد . و اگر صياد بوده است ؛ به كالبد آن نوع آيد كه وى صيد كردى « 2 » .
و بعضى گويند كه : نفس بدكردار را ، بعد از مفارقت ، در جانب جنوب و شمال ، به غايت سرما و گرما ، عقوبت كنند .
و اين و مانند اين از حكما ، همه اشارات است ، و براى آن گفتهاند تا عوام از بدكردارى منزجر شوند « 3 » .
و اگر ايشان را حقيقت معاد ، چنان كه هست ، بيان كنند ، تصور نتوانند كرد ، و گمان كنند كه آنچه مىگويند محال است .
هامش
( 1 ) . قصّار : گازر .
( 2 ) . كردى - مىكرد .
( 3 ) . دورى كنند .