او هميشه خواهد بود . و بعضى گويند : نه ثواب هميشه خواهد بود ، و نه عقوبت .
اما آن جماعت كه مىگويند كه : معاد هم نفس راهست و هم كالبد را هست ؛ مىگويند :
زندگى كالبد را به هستى نفس است ؛ و او را در آفرينش دوم ، باز به كالبد خويش رد كنند . و اينها بعضى برآنند كه نفس روحانى است و مجسم نيست ، و بعضى برآنند جسمى است لطيف .
و گروهى از ايشان مىگويند كه : چون نفس باز به بدن خويش آيد ، در آفرينش دوم ، [ 1 ] « 1 » اگر نيكوكردار است ثواب او دو گونه است : يكى نفسانى ؛ و ديگر راحتى و لذتى كه در خور كالبد باشد .
اما راحت نفسانى : چون نگريستن و پيوستن به عالم ملكوت به چشم عقل ، و ايمن شدن از نيستى ، و امثال آن . و اگر بدكردار است عقوبت ، هم نفسانى باشد ، و هم حسى كه تعلق به كالبد دارد .
اما آنچه تعلق به كالبد دارد : چون گرما و سرما و مانند آن ؛ و نفسانى چون دور بودن از عالم ملكوت و نوميد شدن ، و خوارى و ترس و مانند آن . و مسلمانان همه بر ايناند « 2 » .
و گروهى ديگر مىگويند كه « راحت و عقوبت جز روحانى نيست » و ترسايان جمله بر ايناند . و ميان اين گروه ، در هميشگى راحت و عقوبت خلاف است ؛ همچنان كه در گروه اول كه ياد كرديم . و آن گروهى كه معاد بجز نفس را نمىگويند ، هم به چند گروهاند :
گروهى گفتهاند كه : نفس جسم است ؛ و گروهى ديگر مىگويند : نفس گوهرى است نورانى از عالم نور . و بدن ، گوهرى است تاريك از عالم تاريكى ، و با يكديگر آميزش دارند . و گبران و مانويان جمله بر ايناند . و مذهب ايشان آن است كه : سعادت نفس در آن است كه از عالم تاريكى رهايى يابد ؛ و افلاك بشكافد ، و به عالم نورانى بشود . و بدبختى او در آن است كه در عالم تاريكى بماند .
و بعضى گفتهاند كه : نيكبختى و بدبختى او در آن است كه در عالم تاريكى بماند ؛ و آن از جهت باز آمدن به بدن خواهد بود ، پس از مفارقت و جدايى از او .
و حكما و اهل حق برآنند كه : نيكبختى او در آن است كه گوهر خويش را تمام كند . و تمام كردن گوهر او به دانش است و نيكوكارى ؛ و بيزار شدن از آثار طبيعت ، چون حرص و شهوت و دوستى دنيا و مانند آن . و بدبختى او در آن است كه : به ضدّ اين باشد كه گفتهايم .
و اما اهل تناسخ ، چند گروهاند :
هامش
( 1 ) . اين شماره مربوط است به صفحات نسخهء خطى موجود در كتابخانهء بادليان .
( 2 ) . يعنى بر اين اعتقاد دارند .