امور وجوديّه است و اينكه آيا نيازمند به علّت است يا نه ربطى به امور عدميّه ندارد . چرا كه عدم اصلا چيزى نيست تا بحث شود كه در بقاء علّت مىخواهد يا نه ؟
اين امر وجودى و محقّق است كه پيرامون آن بحث مىشود كه آيا در بقاء نيازمند به علّت است يا نه ؟ و لذا از اين مباحث روشن مىشود كه امور عدميّه از محل بحث آنها خارج بوده است .
* مراد شيخ در ( اقول : ما استظهره ( ره ) لا يخلو عن تأمل ) چيست ؟
رأى جناب شيخ است مبنى بر اينكه محل نزاع در اينجا اعمّ است از وجوديات و عدميّات و لذا مىفرمايد : آنچه از سخن اين حضرات استظهار مىشود اين است كه سخن آنها خالى از اشكال نيست پس در صدد نقد ادلّهء گروه اوّل برآمده آنها را رد كرده و چند شاهد بر اثبات مدعاى خويش اقامه نموده است .
* پاسخ شيخ به وجه و يا دليل اوّل حضرات چيست ؟
اين است كه : اينجا جاى اجماع قولى نيست ، چرا كه بسيارى از اصوليين تصريح كردهاند به اينكه استصحابات عدميّه داخل در محل نزاعاند ، مضافا بر اينكه برخى اصلا مخالف استصحاباند ، چه در وجوديات و چه در عدميّات ، حتى در برخى موارد تنها استصحاب در عدميّات را رد كرده و گفتهاند چنين استصحابى جارى نمىشود .
حال با وجود اينهمه تصريحات بر خلاف ، چگونه مىشود كه ادعاى اجماع قولى بر مدعاى مزبور كرد ؟
* پاسخ ايشان به وجه و يا دليل دوّم حضرات چيست ؟
اين است كه : سيرهء علماء در مباحث الفاظ تنها بر امور عدميّه مستقر نشده است ، بلكه :
1 - همانطور كه از اصول عدميّه مثل اصل عدم نقل و عدم اشتراك ، عدم تخصيص و . . .
استفاده مىكنند .
2 - همينطور هم از اصول وجوديّه مثل اصالة الظهور ، اصالة العموم ، اصالة بقاء اللفظ بر معناى لغوى آن و . . . استفاده مىكنند .
* منظور جناب شيخ ؟
منظور اين است كه : اگر به اين دليل كه سيره جارى شده شما امور عدميّه را از محل بحث خارج كنيد ، بايد به همين دليل هم امور وجوديّه را از محل بحث خارج كنيد و حال آنكه نه شما و نه احدى از غير شما ملتزم به چنين امرى نيست .
پس : سيره نمىتواند دليلى بر مدعاى شما باشد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٩٥