1 - يقين و شكّ فعلى در مواردى است كه مكلّف ملتفت و متوجه حال و وضعيت خودش شده است ، و بالفعل يقين سابق به اصل وجود شىء در خارج و شكّ لا حقّ در بقاء براى او پيدا شده است ، و فرض و تقديرى در كار نيست .
2 - يقين و شكّ تقديرى و فرضى در موردى است كه شخص مكلّف بالفعل متوجه حال و وضعيت خود نشده است تا ببيند كه شكّ در بقاء دارد يا نه ، چرا كه غافل بوده است و لكن وضعيت بگونهاى است كه اگر به حال خودش توجّه كند ، براى او شكّ در بقاء پيدا مىشود .
* باتوجّه به مقدمهء فوق مراد از ( ثمّ المعتبر هو الشك الفعلىّ الموجود حال الالتفات اليه . . . ) چيست ؟
اين است كه : اگر يقين و شكّ فعلى باشند و موجود و نه فرضى ، معتبر بوده و محل اجراى استصحاب است ، و لكن اگر التفات و توجهى در كار نباشد ، استصحابى در كار نيست اگرچه فرض شود كه شكّ در آن به فرض التفات است ، و لذا انما الكلام در موردى است كه شكّ ما تقديرى باشد .
* ثمرهء اين بحث در كجاها ظاهر مىشود ؟
در امثال فرع فقهى ذيل كه داراى چهار مرحله است و تحت متون مربوط به خود مىآيد .
* منظور از ( فالمتيقّن للحدث اذا التفت الى حاله فى اللاحق فشكّ . . . ) چيست ؟
بيان اولين مرحله از يك فرع فقهى است مبنى بر اينكه : اگر فى المثل يكى از اهل تقوى پس از نماز صبح يقين به حدث پيدا نمود ، لكن پس از آن غافل شد و لكن نزديك نماز ظهر ملتفت شد كه پس از نماز صبح محدث بوده است ولى نمىداند كه در اين مدت وضو ساخته است يا نه ؟
در چنين فرضى اركان استصحاب يعنى يقين سابق و شكّ لاحق او بالفعل موجود است و لذا استصحاب مىكند عدم طهارت و يا به تعبير ديگر بقاء حدث را .
در نتيجه چنين شخصى بايد وضو بگيرد و ورود به نماز بدون وضو براى او حرام است .
* پس غرض از ( فلو غفل عن ذلك و صلّى . . . ) چيست ؟
بيان صورتى ديگر از همان مرحله اوّل است مبنى بر اينكه اگر اين شخصى كه قبل از نماز ظهر ملتفت محدث بودن خود پس از نماز صبح شده است ولى شكّ در وضو ساختن خود در اين فاصله دارد ، بطور كلّى تا بعد از خواندن نماز ظهر و عصر غافل شد كه قبل از ظهر استصحابى كرده و لكن پس از نماز ظهر و عصرش دوباره ملتفت شد كه قبل از ظهر استصحابى كرده است ، نمازش باطل است و بايد آن را اعاده كند چرا ؟ زيرا به حكم استصحاب قبل از ظهر محدث بوده و
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٨٢