* مراد از شكّ سارى چگونه شكى است ؟
شكى است كه پس از تحصيل يقين ، حادث مىشود و لكن سرايتكنندهء به گذشتههاست تا آنجا كه يقين سابق را متزلزل مىكند به نحوى كه شكّ مىكنيم كه آيا زيد از همان آغاز عادل بوده است و يا اينكه ما خيالاتى شده و گمان مىكرديم كه او عادل بوده است .
حاصل مطلب اينكه : چنين مواردى مجراى قاعدهء شكّ سارى است و نه استصحاب مصطلح ، و حال آنكه اخبار لا تنقض شامل استصحاب مصطلح مىشود و لذا انما الكلام در حجيّت قاعدهء اليقين است .
* مراد از ( و ان توهّم بعضهم جريان عموم لا تنقض فيه . . . ) چيست ؟
اين است كه : برخى از اصوليين من جمله مرحوم كاشف الغطاء مدّعى شدهاند كه اخبار لا تنقض ، قانون شكّ سارى را نيز شامل مىشود ، و حال آنكه اين قاعده مشمول اخبار مزبور نمىشود ، علاوه بر اينكه دليلى بر اعتبار آن وجود ندارد و لذا فاقد حجيّت است .
2 - شكّ در وجود آن شىء ، در زمان لا حقّ و آينده ، پس از اينكه اصل وجود در گذشته محرز شده است .
حاصل مطلب اينكه : در استصحاب مصطلح ، قضيه متيقّنه و يا متعلّق اليقين سابق ، به زمان گذشته مربوط است و قضيهء مشكوكة و يا متعلّق الشكّ لاحق به زمان حال و آينده مربوط است .
حال : معناى استصحاب كشاندن حكم آن موجود سابق ، به زمان لا حقّ است .
* غرض از ( فلو شكّ فى زمان سابق عليه فلا استصحاب . . . ) چيست ؟
اين است كه : اگر شكّ در زمان لاحق نسبت به وجود سابق پيدا شود ، بدين معنا كه يقين ما لا حقّ و شكّ ما سابق باشد ، و به عبارت ديگر : متعلّق اليقين حال و استقبال باشد و متعلّق الشك ماضى و گذشته ، از حكم استصحاب مصطلح خارج بوده و محل اجراى استصحاب قهقرى است . يعنى چه ؟ يعنى اگر بخواهيم استصحاب كنيم بايد حكم الآن را به زمانهاى گذشته بكشانيم و سرايت دهيم .
فى المثل : امروز من يقين دارم كه زيد عادل است و لكن شكّ دارم كه آيا ديروز هم عادل بوده يا نه امروز عادل گرديده است ؟ در اينجا : استصحاب كردن ، در حقيقت كشاندن حكم فعلى به سابق است ، كه چنين استصحابى فاقد حجيّت است ، چرا كه مشمول اخبار لا تنقض نيست .
* مقدمة بفرمائيد كه هريك از يقين سابق و شكّ لا حقّ بر چند گونه و در چه موردى است ؟
بر دو گونه است : 1 - يقين و شكّ فعلى 2 - يقين و شكّ تقديرى .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٨١