تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
* مراد از ( و يمكن استظهار ذلك من الشهيد فى الذكرى . . . ) چيست ؟ اين است كه : از جمله كسانى كه ظنّ شخصى به بقاء ما كان از سخنشان استفاده مىشود ، مرحوم شهيد اوّل در كتاب ذكرى است كه در آنجا فرموده : اينكه ما مىگوئيم : يقين سابق با شكّ لا حقّ منتقض نمىشود مرادمان اين نيست كه يقين و شكّ در آن واحد يك جا جمع مىشوند ، چرا كه اين امر از محالات است ، بلكه مراد ما اين است كه : چيزى كه وجود سابقش براى ما متيقّن بوده است مثل حيات زيد و يا عدالت عمر و . . . در صورتى كه در زمان لا حقّ شكّ به بقاء آن پيدا كنيم ، استصحاب مىكنيم بقاء را . و در باب استصحاب است كه ظنّ با شكّ ، يك جا جمع مىشود ، و نه يقين با شكّ . * چه مطالبى از سخن فوق فهميده مىشود ؟ اينكه مرحوم شهيد ، استصحاب را از باب ظنّ شخصى حجّت مىداند و لذا فرموده : فيؤول الى اجتماع الظنّ و الشكّ . * چه اشكالاتى بر بيان شهيد در رأى مزبور وجود دارد ؟ 1 - يكى اينكه ظنّ و شكّ هم در يك جا جمع نمىشوند بلكه اين ظنّ و وهم‌اند كه با هم جمع مىشوند . چرا ؟ زيرا ظنّ در طرفين ، طرف راجح ، و وهم آن طرف مرجوح است . و لذا مرحوم شهيد بايد مىفرمود كه : استصحاب برگشتش به اين است كه : ظنّ با وهم در يك جا جمع مىشود و نه شكّ با ظنّ . فى المثل : ما ظنّ پيدا مىكنيم كه فلان زيد زنده باشد ، در اين صورت آنچه طرف مرجوح و يا موهوم است اين است كه : مرده باشد . و لذا اين دو در اين صورت با هم جمع مىشوند . 2 - ديگر اينكه از تعبير شهيد به اليقين لا ينقض بالشك بدست مىآيد كه ايشان استصحاب را از باب اخبار حجّت مىداند ، در عين حال ظنّ را مطرح و مورد بحث قرار داده است . و لذا در پاسخ به ايشان مىگوئيم : اگر استصحاب را از اخبار بگيريم ، ديگر ظنّ شخصى به بقاء و يا ظنّ نوعى به آن ملاك نمىباشد ، چرا كه اخبار لا تنقض تعبّدا استصحاب را در حقّ ما حجّت مىدانند . * مراد شيخ از ( فتأمّل ) در پايان بحث چيست ؟ اين است كه : اگرچه شهيد اوّل تعبير كرده است به اينكه اليقين لا ينقض بالشك ، و لكن نمىتوان قطعى حكم كرد كه تعبير مزبور را از روايات اخذ نموده ، بلكه شايد تعبيرى است كه به ذهن خودش رسيده است . پس : از حكم عقل است كه استصحاب را به مناط ظنّ حجّت مىداند ، آن‌هم ظنّ شخصى .