- از تعبيرات جماعتى از اصوليين و فقها شيعه استظهار مىشود كه مناط را در اينجا ظنّ شخصى به بقاء دانسته ، و قانع به ظنّ نوعى نمىباشند .
يعنى : تو وقتى حقّ دارى استصحاب جارى كنى كه شخصا ظنّ به حالت سابقه داشته باشى .
* حاصل مطلب در ( نعم ذكر شيخنا البهائى ، فى الحبل المتين . . . ) چيست ؟
بيان فرعى است از جناب مرحوم شيخ بهائى به اينكه : اگر كسى فى المثل يقين به طهارت داشت و سپس شكّ در حدث پيدا نمود وظيفهاش چيست ؟ امّا در ذيل اين فرع فرموده است :
ظنى كه به بركت استصحاب براى فرد مكلّف حاصل مىشود ، ثابت و بر يك حال و منوال نيست بلكه متغير بوده داراى شدت و ضعف است بدين معنا كه : هر اندازه كه زمان شكّ به يقين سابق نزديكتر باشد وجود ظنّ به بقاء قوىتر است و هرچه قدر فاصلهء آن زيادتر باشد اين ظنّ ضعيفتر است تا آنجا كه به نهايت ضعف مىرسد و بلكه در اثر طولانى شدن مدت تبديل به شكّ مصطلح مىشود ، از اين بالاتر اگر باز هم مدت طولانىتر شود ، ممكن است احتمال بقاء ، موهوم و مرجوح شده و احتمال ارتفاع راجح مىگردد .
فى المثل : مثل كسى كه اوّل صبح وضو گرفته و داراى طهارت است ، از يك طرف در ابتداى غروب شكّ پيدا مىكند در بقاء طهارتش ، از طرف ديگر هم عادت ندارد كه تا غروب وضويش را حفظ نمايد ، در هنگام غروب هم ظنّ به بقاء پيدا مىكند و هم ظنّ به ارتفاع ، و لذا ظنّ يك حال ندارد .
الحاصل : مناط ظنّ به بقاء است و تا زمانى كه مكلّف ظنّ به بقاء دارد و لو ظنش ضعيف و 51 % هم باشد حقّ دارد كه استصحاب نمايد و لكن اگر ظنّ شخصى به بقاء نداشت حقّ اجراى استصحاب را ندارد .
* مراد از ( و يظهر من شارح الدروس ارتضاؤه ؛ . . . ) چيست ؟
اين است كه : مرحوم حاج آقا حسين خوانسارى پس از نقل كلام مزبور در دروس مىگويد :
اين سخن شيخ بهائى كه بر مبناى حجيّت استصحاب از باب امارات است ، سخن پسنديده و خوبى است ، يعنى كه ما نيز ظنّ شخصى به بقاء را معتبر مىدانيم . امّا اشكال كار در اين است كه :
ما اصل مبنا را قبول نداريم ، بدين معنا كه مثل محقّق سبزوارى و پدر شيخ بهائى ، استصحاب را از باب اخبار حجّت مىدانيم و بر اين باوريم كه اخبار موضوع استصحاب را عدم العلم گرفته است كه شامل هر پنج صورت اخير مىشود . و لذا : اختصاص دادن استصحاب به صورت ظنّ به بقاء بر مبناى اخبار وجهى ندارد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٧٥