قطع و ظنّ باشد ، مىتوان از استصحاب استفاده كرد و الا قابل استفاده نخواهد بود . اين در حالى است كه اگر در حكم شرع براى ما شكّ در بقاء موضوع پيدا شود ، استصحاب مىكنيم موضوع را چه استصحاب از باب ظنّ حجّت باشد و چه از باب تعبّد و چه اينكه موضوع اعمّ از مقطوع باشد و مظنون .
* جناب شيخ فرمودهايد از اين كلام ما كه گفتهايم استصحاب در احكام عقليّه جايز نيست ، اشتباهات برخى در رابطهء با اين مسئله روشن مىشود ، بفرمائيد اولين اشتباه حضرات در اين مسئله چيست ؟
من باب مثل در اثناء نماز كسى سوره را فراموش مىكند و آن را بدون سوره مىخواند پس از اتمام نماز متوجه مىشود كه بله فلان جزء را نخوانده است ، شكّ مىكند كه آيا اعادهء عملش لازم است يا نه ؟ چه بايد بكند ؟
1 - برخى گفتهاند كه بله اعاده لازم دارد ، بخاطر اينكه مأتى به نه ما طبق مأمور به واقعى است چون ناقض است و نه مطابق مأمور به ظاهرى است چون ناسى قابل امر نيست كه گفته شود ايها الناسى تو نمازت را همينطور ناقص و بدون جزء بخوان .
2 - برخى هم گفتهاند كه خير ، اعاده لازم ندارد . چرا ؟ زيرا آن موقع كه نسيان بر اين آدم عارض شد ، ديگر مكلّف به صلاة مع السّورة نبود ، و لذا اكنون كه ذاكر مىشود ، شكّ مىكند كه آيا مكلّف است به نماز مع السورة يا نه ؟
پس استصحاب مىكند همان حالتى را كه در حال نسيان داشت ، يعنى حالت عدم تكليف به صلاة مع السّورة .
* جناب شيخ اشتباه اين حضرات در كجاست ؟
در آنجاست كه مىگويند اين آقا در حين نسيان مكلّف نبود . حال سؤال ما اين است كه اين مكلّف نبودن حكم عقل است يا حكم شرع ؟ خواهند گفت كه حكم عقل است .
اگر بگوئيد منظورتان چيست مىگوئيم منظور ما اين است كه : استصحابى كه حضرات جارى مىكنند ، استصحاب حكم عقل است كه گفته شد معقول نيست . در اينجا نيز عقل مىگويد آنگاه كه مصلى در حال نسيان است مكلّف نيست و تا اين موضوع هست حكم هم هست و همين عقل مىگويد وقتىكه نسيان رفت و اين مصلى ذاكر شد ، موضوع حكم عوض مىشود ، يعنى چون ذاكر است مكلّف است و على القاعده بايد نمازش را اعاده كند ، مگر اينكه دليل خارجى
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 665
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦٦٥