* جناب شيخ تكليف ديگر مثال صاحب فصول كه شرطيّت العلم در آن استصحاب مىشد چه مىشود ؟
مىگوئيم ما جائى را سراغ نداريم كه در آنجا شكّ كنيم كه آيا علم شرط تنجز تكليف هست يا نه ؟ و سپس استصحاب كنيم شرطيّت آن را . خير لا شكّ و لا شبهة كه علم شرط تكليف است ، منتهى فرق نمىكند كه اين علم ، اجمالى باشد و يا تفصيلى .
به عبارت ديگر : فرقى نمىكند كه علم در يك آن براى ما حاصل شود يا اينكه استمرارى و به تعبير ديگر تفصيلى باشد . يعنى : در علم تفصيلى شما مىدانيد كه مثلا نماز ظهر واجب است ، لكن در علم اجمالى ، اجمالا مىدانى كه يا ظهر واجب است يا جمعه ، هر دو علماند لكن يكى اجمالى و ديگرى تفصيلى است .
به عبارت ديگر : در علم استمرارى مىدانى كه نماز ظهر واجب است چه ساعت اوّل و چه ساعت دوّم ، چه ساعت سوّم و چه . . . تا غروب اين علم هست .
در علم اجمالى و يا آنا ما ، يعنى در آن اوّل ظهر نمىدانى كه ظهر واجب است يا جمعه ؟
احدهما را كه بجا آورديد ، علمت از ميان مىرود . و لكن تكليف نمىرود چون علم يك آنكه وجود بگيرد كافى است . و تكليف بر تو مدلل مىشود . و لذا : پس از آنى كه احد محتملين را بجا آوردى درست است كه علم تو از بين مىرود لكن اثر آن از بين نمىرود و بايد محتمل ديگر را نيز بجا بياورى . چرا ؟ زيرا عقل مىگويد اشتغال ذمّه يقينى مستدعى فراغت يقينيه است و فراغت وقتى حاصل مىشود كه هر دو محتمل انجام شود .
پس : شكى در اينجا وجود ندارد و جريان استصحاب توسط صاحب فصول اشتباه است .
* جناب شيخ در استصحاب حال عقل كه صدرا به آن اشاره شد چه اشتباهى رخ داده است ؟
دو اشتباه در آن رخ داده است :
1 - يكى اين اشتباه بود كه گمان مىكردند كه حكم عقل را استصحاب مىكنند كه گفتيم خير عدم شرعى را استصحاب مىكنيد .
2 - ديگر اشتباه اينها اين است كه مىگويند : استصحاب البراءة السابقة و اين غلط است ، چونكه اصلا استصحاب در اين مورد غلط است ، فى المثل : وقتىكه شما شكّ مىكنيد كه آيا شرب تتن و يا به تعبير ديگر استعمال دخانيات حلال است يا حرام ؟ لازم نيست كه در اينجا استصحاب كنيد برائت سابقه را چه عقليّه باشد و چه شرعيّه . چرا ؟ زيرا همان عقلى كه قبل از
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 668
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦٦٨