1 - گاهى عدم ازلى است 2 - و گاهى عدم غير ازلى است
- امر وجودى هم :
1 - گاهى تكليفى است 2 - گاهى وضعى است 3 - گاهى تحريمى است 4 - گاهى ايجابى .
صاحب فصول ( ره ) پس از اين تقسيمبندى به ذكر امثلهاى پرداخت از جمله اينكه :
1 - گاهى حكم عقل يك امر وجودى تكليفى تحريمى است فى المثل :
قبلا تصرّف در ملك الغير بدون اذن مالك آن عقلا قبيح بود .
اكنون نسبت به اين تصرّف اضطرارى پيش آمده است و لذا شكّ مىكنيم كه آيا الآن نيز آن قبح عقلى و حرمت شرعى به تبع آن باقى است يا نه ؟
استصحاب مىكنيم بقاء قبح عقلى را .
2 - گاهى حكم عقل امر وجودى تكليفى ايجابى است ، فى المثل :
- تاكنون رد الوديعه الى صاحبه عقلا واجب بود .
- اكنون به دليل اضطرار و يا خوفى كه پيش آمده شكّ مىكنيم كه اكنون هم رد الوديعه واجب است يا نه ؟
استصحاب مىكنيم بقاء وجوب را .
3 - گاهى هم حكم عقل امر وجودى وضعى است ، فى المثل :
- تاكنون علم ، عقلا از باب قبح عقاب بلابيان ، شرط تنجز تكليف بود .
- اكنون در بقاء اين شرطيّت را .
استصحاب مىكنيم بقاء شرطيّت را .
خلاصه اينكه با وجود اين همه موارد و مصاديق براى حكم عقل تخصيص آن به عدم ازلى بىوجه است .
و لذا شيخ ( ره ) در پاسخ به جناب صاحب فصول مىفرمايد :
1 - قبلا پاسخ دو مثال اوّل شما را داديم و گفتيم كه استصحاب در احكام عقليّه بدليل مبيّن و مفصّل بودن موضوع جارى نمىشود .
به عبارت ديگر : از آن جهت كه موضوع حكم عقل بطور كامل محرز است و عقل در حكم خود دچار شكّ نمىشود ، نيازى به استصحاب نيست .
* جناب شيخ اگر اشكال شود كه پس چرا اصوليين استصحاب عدم ازلى را جارى مىكنند چه مىفرمائيد ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 648
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦٤٨