اعاده شود . الا اينكه در موردى به دليل خاص اعاده واجب نباشد ، مثل باب نماز به دليل حديث لا تعاد .
امّا برخى نظرشان عدم وجوب اعاده و مجزى بودن عمل اين فرد بود . و استدلال مىكردند به اينكه :
1 - تكليف الناسى قبيح .
2 - فرد مزبور در حال نسيان نسبت به جزء و يا شرط مزبور مكلّف نبود .
3 - پس از رفع نسيان شكّ مىكند كه آيا اكنون مكلّف شده تا اعاده لازم باشد يا نه ؟
استصحاب مىكنيم حال نسيان را ، پس اعاده واجب نيست .
و لذا شيخ در پاسخ به اين استدلال مىفرمايد :
اولا : عدم تكليف در حال نسيان از احكام عقليّه است به مناط قبح يا استحاله .
ثانيا : در احكام عقليّه به دليل معلوم بودن موضوع و عدم وجود شكّ استصحاب جارى نمىشود . و لذا : تا زمانى كه اين موضوع يعنى حال نسيان باقى است ، حكم عدم تكليف هم باقى است ، لكن به محض اينكه موضوع منتفى گرديد و حال التفات آمد ، ديگر وجهى براى عدم تكليف كه حكم باشد وجود ندارد ، چون موضوع عوض مىشود .
پس : وجوب الاعادة تعيّن مىيابد ، و استصحاب مورد ادعا صحيح نمىباشد .
* غرض از ( و ما فى اعتراض بعض المعاصرين على من خصّ . . . ) چيست ؟
اشاره به اعتراض صاحب فصول به مشهور اصوليين است ، در بحثى كه در تقسيمات استصحاب صورت گرفت مبنى بر اينكه : مشهور مىگفتند كه استصحاب بر دو گونه است :
1 - استصحاب حال شرع مثل وجوب ، حرمت و . . . 2 - استصحاب حال عقل .
سپس در استصحاب حال العقل مثال زدند به عدم ازلى بدين صورت كه : قبل از شرع تكليفى نبود ، اكنون شكّ داريم كه آيا پس از شرع تكليفى هست يا نه ؟ استصحاب مىكنيم عدم تكليف را يعنى اكنون هم نيست .
صاحب فصول در اعتراض به اين رأى مشهور گفت : وجهى براى اختصاص دادن استصحاب حال عقل به اعدام ازليه وجود ندارد . چرا ؟ زيرا كه حكم عقلى منحصر به عدم ازلى نمىباشد بلكه احكام عقليّه :
1 - گاهى از امور عدميّه است 2 - گاهى از امور وجوديّه است .
- امر عدمى خود :
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 647
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦٤٧