چيست ؟
مىتوان گفت : الغناء صوت مطرب ، چنان كه مىتوان گفت الغناء صوت مرجّع همانطور كه مىتوان گفت : الغناء صورت مطرب و مرجّع .
حال : قدر متيقّن غنا صوت مطرب مرجّع است كه حرام است .
فى المثل : ممكن است يك موسيقى پخش بشود كه ما ندانيم مطرب است يا مرجع يا مطرب مرجع و لذا اصل موضوع براى ما مجمل مىشود كه الاصل در اينجا ، البراءة .
الحاصل :
شكّ در بقاء حكم شرعى به حسب مقام تصوّر و ثبوت بر چهار صورت متصوّر است كه در هيچيك از اين صور استصحاب در حكم عقلى جارى نيست :
1 - اينكه شكّ ما در بقاء حكم عقلى در زمان لا حقّ با فرض احراز موضوع باشد مع جميع الجهات . يعنى همانطور كه موضوع در زمان سابق محرز بود اكنون هم من جميع الجهات باقى است و مع ذلك ما در بقاء حكم شكّ داشت باشيم .
اين صورت از شكّ صرف فرض است و تحقّق خارجى ندارد . چرا ؟ زيرا موضوع در قضاياى عقليّه علّت تامهء حكم است و تخلّف معلول از علّت تامه از محالات است .
و لذا شكّ در بقاء حسن يا قبح عقلى با وجود علم به بقاء موضوع آن با همهء قيود معقول نيست . يعنى همان عقلى كه سابقا قاطعانه حكم به حسن يا قبح مىنمود در زمان لا حقّ نيز همان حكم را مىكند .
البته در احكام شرعيّه با احراز موضوع در زمان لا حقّ هم شكّ در بقاء حكم شرعى متصوّر است ، چرا كه بسيارى از موضوعات قضاياى شرعيّه من جميع الجهات مبيّن و مفصّل نيستند . و چنان كه گفته شد مناط و موضوع يكى نيست .
2 - اينكه شكّ ما در بقاء حكم عقلى با علم به ارتفاع موضوع حاصل شود ، اين شكّ نيز در مقام اثبات معقول نيست بلكه صرفا در مقام ثبوت مطرح مىشود . چرا ؟ چون با از بين رفتن موضوع ، حكم هم از بين مىرود و لذا شكى در بقاء آن نداريم تا نيازى به استصحاب داشته باشيم .
3 - اينكه شكّ ما در بقاء حكم عقلى مسبّب از شكّ در بقاء موضوع آن باشد لكن منشا شكّ امور خارجيه است ، فى المثل : عقل مىگفت شرب سم مهلك قبيح است ، پس از مدتى شكّ مىكنيم كه آيا آن قبح باقى است يا نه ؟ منشا اين شكّ هم اين است كه در خارج فعل و
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 632
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦٣٢