2 - آيا معتقديد كه ملاقات با نجس به حيثى ايجاد نجاست مىكند كه لا يرتفع الا برافع اگر اعتقاد شما اين باشد ، قطعا شكّ شما ، شكّ در رافع است .
امّا اگر بگوئيد ما به دنبال اين هستيم كه بدانيم شارع كه وضو را سبب از براى طهارت قرار داده است چه مقدار سببيّت دارد ؟ و يا بگوئيد ما به دنبال اين هستيم كه بدانيم شارع كه ملاقات را سبب براى نجاست قرار داده است چه مقدار سببيّت دارد ؟
در اين صورت ، شكّ شما شكّ در مقتضى است .
بنابراين جناب نراقى بايد بدانيد كه :
1 - اگر شكّ شما در مقتضى يعنى شكّ در مقدار سببيّت باشد ، بدين معنا كه وضو تا چه حد سببيّت طهارت و ملاقات تا چه حد سبب نجاست است ، اين اصل سوّم شما كه گفتيد : الاصل عدم كون المذى رافعا و يا الاصل عدم كون الغسل مرة رافعا ، هيچگونه مفهومى نخواهد داشت .
چرا ؟ زيرا شكّ شما در رافع نيست ، تا شما اين اصل را اجرا كنيد كه خير رافع نيست ، بلكه نگرانى شما در مقدار سببيّت يعنى شكّ در مقتضى است ، و لذا بايد همان اصل اولى يعنى : الاصل عدم كون الوضوء سببا للطهارة بعد خروج المذى و يا الاصل عدم كون المقالات سببا للنجاسة بعد الغسل مرة اجرا شود .
البته ما اكنون كارى نداريم كه آيا اين اصل اولى با آن استصحاب طهارت تعارض مىكند يا نه ؟ گرچه به نظر حضرتعالى بله اصل وجودى و عدمى تعارضا و تساقطا و لكن به نظر ما حقّ اين است كه نه ، همان اصل عدمى جارى مىشود و تعارضى هم پيش نمىآيد .
* جناب شيخ در اثبات مدعايتان در اينجا مثال بزنيد ؟
فى المثل : شما وضو گرفتهايد تقية ، قطعا تا زمانى كه در حال تقيّه هستيد مىتوانيد با اين وضوى تقيّهاى نماز بخوانيد ، يعنى اين وضو مبيح نماز است . و يا فى المثل : وضوى زن مستحاضه يا وضوى فرد مسلوس و يا مبطون ، كه رافع نجاست نيست و لكن مبيح نماز هست .
منظور ؟
منظور اين است كه : پس از اينكه عذر بر طرف شد ، اگر شما شكّ كنيد كه آيا آن وضوى تقيّهاى باز هم استعداد بقاء و به تعبير ديگر سببيّت براى نماز دارد يا نه ؟ به شما مىگوئيم خير ، استعداد بقاء يعنى سببيّت براى نماز ندارد .
به عبارت ديگر : در اينجا وقتىكه شما در بقاء سببيّت اينگونه وضوها شكّ مىكنيد مىگوئيد :
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 614
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦١٤