تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
سوّم مع تبادل الافراد جايز نيست . پس : نه در فرد مىشود استصحاب جارى نمود چرا كه فرد در اينجا سابقه ندارد و نه در كلّى مىشود استصحاب جارى كرد چون كلّى قسم ثالث غير مجوز است . * پس جناب شيخ چه بايد كرد ؟ با توجيهاتى مىشود در اينجا نيز استصحاب جارى نمود كه يكى از اين توجيهات در بحث زمان گفته شد و آن اين بود كه : مجموع تكلمات يك ساعته را امر واحد اعتبار كنيم ، چنان كه در آنجا مجموع آنات را به عنوان شب و شىء واحد اعتبار كرديم . * چه تفاوتى در اين دو اعتبار وجود دارد ؟ در بحث شب مجموع اجزاء را واحد اعتبار مىكرديم ، در بحث تكلم ، مجموع افراد را واحد اعتبار مىكنيم . خلاصه اينكه : در اينجا با اعتبار وحدت بين افراد تكلم ، استصحاب مىكنيم كلّى تكلم را ، مشكلى هم پيش نمىآيد ، چونكه اصل مثبت هم نيست . به عبارت ديگر : وقتى در اين‌گونه امور وحدت را اعتبار كرديم مىشود از نوع كلّى قسم اوّل و استصحاب كلّى مثلا وجود تكلم بلااشكال بوده و اصل مثبت هم نمىباشد چرا كه خودش داراى اثر است . * اگر استصحاب را در اينجا برنگردانيم به استصحاب كلّى قسم اوّل چه ؟ مىتوانيد آن را برگردانيد به استصحاب كلّى قسم ثالث ، آن‌هم از قبيل اختلاف در مراتب ، چرا كه استصحاب در اين بخش هم مشكل نداشت . فى المثل : جسمى بود بسيار سياه ، اين سياهى تبديل شده است به سياهى كم‌رنگ و يا رنگ خاكسترى و عرف مىگويد اين سياهى كمرنگ همان سياهى است . اگرچه به دقت عقليّه اين تغيير است و موجب تبدل مىشود و لكن به نظر عرف موجب تبدل نيست . الحاصل : در اينجا نيز با اينكه هريك از كلمات و عبارات در جريان سخنرانى و تكلم غير از ديگرى است و لكن عند العرف واحد بوده ، استمرار دارد و تبدل نمىباشد ، و چنانچه آن را از نوع كلّى قسم ثالث به حساب آوريم از مواردى است كه استصحاب در آن را جايز دانستيم . * امّا جناب شيخ اينكه گفته شد كه هم در زمان و هم در زمانيات بايد وحدت اعتبار شود ، برمىگردد به استصحاب كلّى قسم اوّل ، كه استصحاب آن بلامانع است : فى المثل :