بدين خاطر است كه ما مىگوئيم مشكل است كه نظر امام در افطر للرؤية استصحاب وجوب صوم باشد .
* پس راه چاره چيست ؟
اين است كه بگوئيم : لا بد مراد امام ، استصحاب موضوع بوده است ، و نه استصحاب حكم ، يعنى شايد مراد امام اين بوده است كه استصحاب بكن بقاء رمضان را تا اينكه روزه بر تو واجب باشد . فى المثل : اگر در اوّل رمضان ما شكّ كنيم كه آيا ماه رمضان شده است يا نه ؟ و به تعبير ديگر آيا روزه واجب شده است يا نه ؟
در صورتى كه مراد امام عليه السّلام از صم للرؤية ، استصحاب باشد ، مىشود استصحاب عدم وجوب است تا اينكه هلال رمضان را رؤيت كنى . يعنى : روزه واجب نبود ، اكنون هم واجب نيست .
الحاصل : اگر مراد امام در اينجا استصحاب حكمى باشد ، چه در اوّل رمضان باشد چه در آخر رمضان استصحاب حكمى اشكال دارد . و لذا بعدى ندارد كه بگوئيم مراد امام عليه السّلام استصحاب موضوعى بوده است .
* جناب شيخ نظر حضرتعالى در رابطهء با استصحاب در زمانيات چيست ؟ فى المثل : اگر بگوئيم فلان آقا نيم ساعت پيش مشغول تكلم بود ، اكنون شكّ داريم كه آيا هنوز هم مشغول تكلم است يا نه ؟ آيا مىتوانيم بقاى تكلم را استصحاب كنيم ؟
به نظر ما چنين استصحابى مشكل است ، چرا كه اجراى استصحاب در فرد الاخير است و حال آنكه شكّ شما نيز در حدوث همين فرد الاخير است ، و نه در بقاء آن .
* پس در كجا بايد استصحاب جاى كنيم ؟
در كلّى تكلم جارى كنيد ، چرا كه كلى تكلم در اينجا با شب در امثلهء قبلى متفاوت است شب يك كلّ است كه متشكل از اجزاء است و لكن تكلم كلّى است و نه كلّ . و هر كلمهاى كه از دهان آن سخنران صادر مىشود ، فردى از افراد كلّى تكلم است .
فى المثل مىگوئيد : تكلم بود ، اكنون شكّ دارم كه آيا هنوز هم تكلم هست يا نه ؟ بله تكلم هست .
* اين استصحاب كدام نوع از استصحاب كلّى است ؟
استصحاب كلّى نوع سوم مع تبادل الافراد است كه در مثال گفته شد كه : زيد از بين رفته است ، نمىدانم كه آيا عمر جايگزين شده است يا نه ؟ كه در آنجا گفته شد استصحاب كلّى قسم
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 601
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦٠١