تلخيص المطالب
* جناب شيخ استصحاب را تعريف كرديد به ابقاء ما كان ، شريفهء ( من كان على يقين فشكّ ، فليمض على يقينه ) را دليل برآن آورديد . هم از تعريف استصحاب و هم از ادلّهء استصحاب بدست آورديد كه در استصحاب شكّ در بقاء شرط است بفرمائيد بقاء يعنى چه ؟ عنوان بقاء به چه جائى اطلاق مىشود ؟
به جائى كه عين الموجود السابق ، در زمان لا حقّ استمرار داشته باشد .
* منظورتان چيست ؟
اين است كه ما استصحاب را در امور مستقره مىتوانيم جارى كنيم ، چرا كه بقاء در امور مستقره معقول است . فى المثل : زيدى وجود داشت ، اكنون شكّ داريم كه آيا هنوز هم وجود دارد يا نه ؟ استصحاب مىكنيم بقاء آن را . چرا ؟ بخاطر اينكه زيد از امور مستقره است .
* آيا در امور جاريه استصحاب جارى مىشود ؟
باتوجّه به معنائى كه براى بقاء ذكر كرديم ، خير در امور جاريه استصحاب جارى نمىشود چرا كه انسان هيچگاه شكّ در بقاء امور جاريه برايش پيدا نمىشود . چرا ؟ زيرا در امور جاريه ، هميشه تجدد امثال وجود دارد و نه استمرار عين الموجود السابق فى زمان اللاحق .
و لذا در جائى كه تجدد امثال است ، بقاء معنا ندارد تا اينكه استصحاب جارى شود .
* مرادتان از امور جاريه چيست ؟
1 - زمان 2 - زمانيات 3 - آنچه مقيّد به زمان است .
زمان مثل : شب ، روز ، شهر ، سنه و . . .
فى المثل : شب عبارتست از هزاران آنات مظلمهاى كه در كنار هم رديف شده و تشكيل شب مىدهند ، اين آنات از امور جاريهاند و نه از امور مستقره ، چرا ؟ زيرا هر آنى يوجد و ينعدم ، دوباره آنى يوجد و ينعدم و هكذا . . .
به عبارت ديگر : شب مستمرّ است در آنات مظلمهاى كه در يك جا مستقر و مجتمع نيستند بلكه همهاش تجدد امثال است .
* حال سؤال اين است كه وقتى شما در بقاء شب شكّ مىكنيد ، شكّ شما در بقاء ما كان است يا در