2 - و اگر زمان ، قيد براى حكم يا متعلّق ان قرار گرفته باشد ، جز استصحاب عدم جارى نمىشود ؛ چرا كه نشكستن وجود مقيّد ، مستلزم شكستن مطلق نيست ، و اصل عدم شكستن است .
حضرت امام خمينى ( ره ) در ادامه مىفرمايد : رأى منصفانه اين است كه : اين اشكال بر نراقى وارد نيست ، زيرا فرض قيد بودن زمان براى نشستن و يا براى حكم يعنى وجوب ، در كلام نراقى نيست و در مدعاى ايشان دخالتى ندارد . چرا ؟ زيرا ادعاى نراقى تعارض دائمى استصحاب وجود با عدم است ؛ ادعاى ايشان جريان دائمى استصحاب وجود نيست تا بر او اشكال شود كه گاهى استصحاب وجود جارى نمىشود . جارى نشدن استصحاب وجودى در جايى است كه زمان ، قيد قرار گرفته باشد و اين نظير اين ادعاست كه استصحاب مسبّبى دائما محكوم استصحاب سببى است ، كه مدّعى جارى شدن دائمى دو استصحاب نيست ، بلكه مدّعى اين است كه : برفرض جارى شدن دو استصحاب ، يكى از آنها محكوم است .
بطور كلّى منظور ايشان جايز نبودن تمسّك به استصحاب براى اثبات احكام است . چرا ؟ زيرا برفرض جارى شدن آن ، با استصحاب عدم ازلى و اصلى كه براى عنوان مقيّد به زمان كه از طرف حكم متأخر است ، ثابت مىباشد .
پس جارى نشدن استصحاب وجودى منافاتى با ادعايش ندارد .
و امّا برفرض ظرف بودن زمان ، جارى شدن استصحاب عدم ازلى براى عنوانى كه داراى قيد است ، از امورى است كه مانعى از آن نيست ، چرا كه موضوع داراى قيد ، غير از موضوعى است كه قيد نداشته باشد .
پس ثابت بودن وجوب براى نشستن ، نقض واجب نبودن نشستن داراى قيد ( بعد از ظهر ) است ، زيرا ممكن است خود نشستن واجب باشد ، و نشستن داراى قيد ( واجب ) نيست .
بطور كلّى عنوان نشستن به نحو اطلاق ، غير از نشستن داراى قيد به زمان است ، پس حكم متعلّق ، نقض براى مقيّد ، از آن جهت كه مقيّد است نمىباشد .
سپس امام خمينى ( ره ) اشاره به گفتار جناب شيخ كرده مىفرمايد : اينكه شيخ انصارى مىفرمايد كه حكم شارع به اينكه آنچه در زمانى يقينى بوده ، بايد آن را ابقاء نمود و اين حكم را دافع براى استصحاب عدم ازلى و اصلى قرار داده است ، كلام غريبى است . چرا ؟ زيرا اين گفتار بيان استصحاب وجودى است كه با استصحاب عدم ازلى معارض است و قبول جريان استصحاب وجودى ، موجب حكم به تقدم آن بر استصحاب عدم ازلى نمىشود مگر اينكه مراد شيخ حكومت
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 591
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٩١