يعنى خود نشستن ، تمام موضوع براى واجب بودن باشد ، و نشستن داراى قيد بعد از ظهر واجب نباشد ، به گونهاى كه ( نشستن ) بخشى از موضوع باشد و بخش ديگر قيد ( بعد از ظهر بودن ) آن باشد .
چنان كه انسان از حيث اينكه ناطق است ، تمام موضوع است ، نه از حيث اينكه راه مىرود ، و يا قامت مستقيم دارد ؛ لذا صحيح است گفته شود : انسان از حيث اينكه راه مىرود و قامت مستقيم دارد ، ناطق نيست ، بلكه از حيث خود انسان بودن ناطق است .
در آنچه ما در آن بحث مىكنيم صحيح گفته شود : نشستن بعد از ظهر از حيث نشستن واجب است ، و از حيث داشتن قيد بعد از ظهر بودن واجب نيست .
اين حكم برمىگردد به اينكه نشستن ، تمام موضوع باشد و نه بخشى از موضوع . گفته نشود :
مطلق هرگاه واجب باشد ، اطلاق آن مقتضى واجب بودن نشستن در تمام حالتها است ؛ كه از جملهء اين حالتها نشستن بعد از ظهر است ، پس معارض مىگردد ، چرا كه نشستن بعد از ظهر واجب نيست .
پاسخ داده مىشود : معناى اطلاق مطلق اين است كه : نشستن بعد از ظهر از حيث اينكه نشستن بعد از ظهر است واجب است ، بلكه معنايش اين است كه نشستن بعد از ظهر از حيث اينكه نشستن است واجب است .
پس منافاتى ميان واجب بودن نشستن بعد از ظهر ، از آن حيث كه نشستن است ، و واجب نبودن آن از اين حيث كه داراى قيد بعد از ظهر بودن است ، نمىباشد ، چنان كه روشن و واضح است . « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) . الاستصحاب ، امام خمينى ( ره ) ، ص 130 - 131 .