اين است كه همچون سالبهء كليه با موجبهء كليه متناقضاند ، يعنى نمىتوان گفت : فلان شىء داراى عدم مطلق است و در عين حال قابل استمرار است ، چنان كه داراى وجود مطلق و مستمرّ است .
چنان كه عدم مطلق با وجود مقيّد ، مثل سالبهء كليه با موجبهء جزئيّه ، تناقض دارند ، يعنى كه در شىء واحد جمع نمىشوند .
چنان كه وجود مطلق با عدم مقيّد ، مثل موجبهء كليه با سالبهء جزئيّه متناقضاند .
* پس موارد فوق در چه صورتى قابل جمع و غير متناقضاند ؟
مطلق العدم با مطلق الوجود ، و يا مطلق العدم با وجود مقيّد ، و يا مطلق الوجود با عدم مقيّد ، تنافى نداشته و قابل جمعاند .
* باتوجّه به مطلب فوق نظر شما در رابطهء با جريان استصحابين چيست ؟
اين است كه : اگر زمان به عنوان ظرف لحاظ شود ، تنها استصحاب وجودى جارى است و نوبت به استصحاب عدم ازلى نمىرسد . چرا ؟ زيرا كه آن عدم مطلق و قابل استمرار ، با اين وجود مطلق قابل استمرار ، نقض شده و قطعا مرتفع مىشود و لذا ديگر جائى براى استصحاب نيست . و اگر زمان به عنوان قيد لحاظ شود و قيديت داشته باشد ، تنها استصحاب عدمى جارى مىشود و ديگر نوبت به استصحاب وجودى نمىرسد . چرا ؟ زيرا آن عدم مطلق و ازلى كه تا ابد قابل استمرار بود با وجود مقيّد به زمان خاص منتقض شد و نه با وجود مطلق .
حال اگر پس از اين زمان خاص شكّ در بقاء و استمرار عدم كنيم ، استصحاب عدم جارى مىكنيم .
علىاىّحال در هريك از دو صورت فوق جائى براى تعارض نيست .
* * *
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 582
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٨٢