1 - گاهى زمان قيديت دارد به نحوى كه وقتى مولى مىخواهد ، ماهيّت مأمور به را در ضمن همهء خصوصيات دخيله در آن تصوّر كند ، زمان را نيز از خصوصيات آن مقوله اعتبار مىكند .
فى المثل : اكرام زيد به تنهائى مأمور به نيست ، بلكه اكرام زيد در روز جمعه مأمور به است و عنوان يوم الجمعة ، در قوام مأمور به دخالت دارد و لذا مىگويد : اكرام زيد يوم الجمعة واجب . يعنى كلمهء واجب را داخل حكم آورده و برآن مجموعه بار مىكند .
2 - گاهى هم مدخليّت زمان به اين است كه : زمان به خود حكم برمىگردد و مقوم موضوع نمىباشد ، بلكه به عنوان ظرف ثبوت حكم اخذ مىشود . و لذا مولى در مقام تعبير مىگويد : اكرام زيد واجب ، يوم الجمعة ، كه روز جمعه ظرف براى وجوب قرار داده شده است ، و لكن اكرام زيد فاقد قيد است .
* انما الكلام در چيست ؟
باتوجّه به نكتهء فوق اين است كه به جناب فاضل بگوئيم :
1 - اگر شما در اينگونه موارد ، زمان يعنى يوم الخميس و يا صبح تا ظهر را قيد از براى وجوب صوم و جلوس قرار دهيد ، نتيجهاش اين مىشود كه : جلوس الى الزّوال يك موضوع است ، و جلوس پس از زوال يك موضوع ديگر است . و لذا اگر پس از زوال در وجوب قبل از زوال شكّ كنيد ، وجهى براى استصحاب امر وجودى يعنى وجوب نمىباشد . چرا ؟ چون شكّ شما در بقاء همان وجوب قبل از زوال نيست ، بخاطر اينكه آن زمان زوال يافت حكم هم زوال يافت . بلكه شكّ شما در حدوث مثل جديد است .
و لذا : جريان استصحاب در چنين مواردى از قبيل استصحاب كلّى قسم ثالث است ، كه كلّى در ضمن فردى كه متيقّن الوجود بود ، اكنون مقطوع الارتفاع شده است و در ضمن فرد جديد هم از اوّل مشكوك الحدوث است .
وقتى استصحاب امر وجودى جارى نشود ، معينا پس از اين مرحله استصحاب عدم ازلى جارى مىشود آنگاه از جناب تونى سؤال مىكنيم اين التعارض ؟
2 - و اگر شما را صرفا ظرف براى آن موجود به حساب آوريد به نحوى كه مثل امور خارجيه ، اصل وجوب بقول مطلق از جانب شارع جعل شده است و مجعول شارع مقيّد به زمان خاصى نمىباشد .
در اينجا اگر شما پس از مدتى شكّ در بقاء آن پيدا كنيد ، فقط بايد استصحاب وجودى جارى كنيد و لذا نوبت به استصحاب عدم ازلى نمىرسد . چرا ؟ زيرا : عدم مطلق به وجود مطلق قابل
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 580
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٨٠