متعدّد و مختلف در سخنرانىاش وجود دارد ، با اينكه تا زمانى كه به سخنرانى مشغول است ، وحدت كلام او از نظر عرف ملحوظ است .
وجود وحدت كلام و عدم آن ، به وحدت انگيزه و عدم وحدت آن بستگى ندارد ، چه به لحاظ جامع بودن و چه به لحاظ مانع بودن ، چنان كه با تأمل در موارد آن روشن مىشود . « 1 »
* شيخ انصارى معتقد است كه امور زمانى از قبيل قسم اوّل از استصحاب كلّى مىباشند و حاصل كلام ايشان در توجيه اين مدّعى اين است كه : قطعههاى سخن اگرچه متعدّد است ولى نسبت آن قطعه به اصل سخن ، نسبت كلّى به مصداقش نمىباشد ، بلكه نسبت جزء به كلّ است كه با اولين اجزاى آن به وجود مىآيد و تا به وجود آمدن آخرين اجزائش باقى مىماند .
شيخ سپس فرمودند : برفرض كه از قسم اوّل نباشد ، از قبيل قسم سوّم از نوع سوّم از اقسام استصحاب كلّى است مثل سياهى كمرنگ و پررنگ و امثال اينها ، از چيزهايى كه فرد ملحق شوند ، برفرض وجود يافتنش ، موجود ديگرى مغاير با موجود اوّل به حساب نمىآيد .
سپس شيخ افزودند كه : معيار در وحدت و كثرت اين امور ، وحدت و كثرت انگيزه براى اين امور است . اگر براى گوينده يك انگيزه باشد ، بدون اشكال مجموع سخنان او يك چيز شمرده مىشود و بقاء در آن صدق مىكند ؛ در صورت شكّ در بقاء ، استصحاب مىشود ؛ فرقى نمىكند كه شكّ در پيدايش منصرفكننده باشد يا از جهت شكّ در مقدار اقتضاى داعى و انگيزه باشد .
و اگر براى انگيزه يا انگيزههايى سخن مىگويد ، سپس شكّ در بقاى گوينده بر وصف گويندگى به وجود آيد ، اصل عدم پيدايش انگيزهاى اضافه بر انگيزهء مورد يقين مىباشد . بفرمائيد نظر حضرت امام خمينى در رابطهء با اين عقيده چيست ؟
امام خمينى ( ره ) مىفرمايد : آنچه را كه شيخ انصارى افاده كردهاند از چيزهايى است كه عرف برآن مساعدت نمىكند . چرا ؟ زيرا هرگاه مثلا سخنران به انگيزهاى سخنرانى مىكند و مشغول به ستايش مىشود ، سپس شكّ در بقاى او بر اشتغال به ستايش بشود كه آيا ستايش ادامه دارد يا در وعظ و نصيحت مشغول شده ، متيقّن پيشين غير از مشكوك لا حقّ است .
پس از قسم اوّل از استصحاب كلّى نيست . چرا ؟ زيرا در كلّى نوع اوّل ، شكّ در بقاى چيزى كه در سابق موجود بوده ، به خود همان وجود در زمان لا حقّ شرط است ؛ و حال آنكه مورد فرض چنين نيست . چرا ؟ زيرا كه علم وجود دارد كه در زمان لا حقّ به ستايش مورد يقين پيشين اشتغال
هامش
( 1 ) . الاستصحاب ، امام خمينى ( ره ) ، ص 118 - 120 .