باقى بودن آن به خود دگرگونى و پايانپذيرى آن است ، مثل صداى ممتد ، مثل رعد و امثال آن .
3 - چيزى كه وحدت و بقاى آن به گونهاى اعتبارى است ، مثل چيزى كه شيخ انصارى نسبت به زمان و امور زمانى به صورت مطلق فرض كرده است .
شايد در اين قسم ، چنين اعتبارى مورد نياز بوده است ، و اين قسم مثل سخن گفتن ، كوبيدن نبض و ساعت است .
حضرت امام ( ره ) سپس مىفرمايد : بلااشكال ، استصحاب در قسم اوّل جارى مىشود ، فرقى هم نمىكند كه در زمان و حركت جارى بشود يا نشود .
و امّا قسم دوم وضعيتش ، وضعيت خود زمان و حركت است ، كه گفته شد در زمان و حركت استصحاب جارى مىشود ، بدون اينكه نياز به شرط و اعتبارى كه جناب شيخ آن را اعتبار كرد باشد .
و امّا وضعيت قسم سوّم ، از وضعيت زمان و حركت بدتر است نظر درستتر در اين قسم نيز جارى شد استصحاب است . چرا ؟ زيرا به نظر عرف ، بقاء در اين قسم نيز صدق مىكند و دست كشيدن از آن ، شكستن يقين با شكّ است .
و لذا جارى شدن استصحاب در اين قسم از چيزهايى است كه شبههاى در آن نيست و لكن ظاهر اين است كه : از قبيل قسم دوم از كلّى نوع سوّم است ، و نه اوّل و سوّم از نوع سوّم كه جناب شيخ پنداشته است .
بديهى است كه عرف هر كلمه و جملهاى كه در يك سخنرانى يا در يك مجلس اخلاق مىبيند از سپاس خداوند ، ذكر ( لا إله الا اللّه ) ، شعر ، نثر و چيزهاى ديگر ، هريك را وجودى مىداند غير از وجود ديگرى كه به آن ملحق مىشود ، و وحدت ميان آنها ، حتى در نظر عرف ، اعتبارى است كه با اشتغال به اوّل آن ، تسامحا يك موجود اعتبارى ديده مىشود ، نه از روى حقيقت ؛ و لذا شكستن يقين به سبب شكّ نسبت به مجموع ، جز با تسامح و تأويل صدق نمىكند ، و حال آنكه موضوعات احكام از عرف گرفته مىشوند ، و لكن نه به صورت تسامح ، بلكه از روى حقيقت و دقت عرفى ، اگرچه به نحو دقت عقلى باشد .
بنابراين : صدق نشكستن يقين با شكّ ، جز نسبت به ماهيّت كلام و سخنرانى نيست ، مثل صدق بقاء نسبت به نوع انسان و نشكستن يقين با شكّ در آن . حضرت امام ( ره ) سپس مىفرمايد :
لازم به ذكر است كه اختلاف دواعى و انگيزهها غالبا موجب مختلف شدن شخصيت كلام نمىشود ، چرا كه گويندهاى كه مشغول سخن گفتن است ، مثل سخنران و واعظ ، انگيزههاى
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 559
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٥٩