ذكر مثال ديگرى است براى وحدت سبب ، فى المثل : زنى خونى ديده است و لكن شكّ دارد كه اين خون ، خون حيض است يا نه ؟ چرا ؟ چون شكّ دارد كه يائسه شده است يا نه ؟ وظيفهاش چيست ؟ برخى گفتهاند ، بايد استصحاب حيضيت جارى كند . چرا ؟ چون حيضيت سبب واحد دارد و آن اقتضاى طبيعت زن است كه هر ماه تا مدت معينى كه در غير قريشيه تا 50 سال و در قريشيه تا 60 سال است ، به مدت 5 تا 10 روز خون ببيند . و لذا شكّ اين زن شكّ در بقاء است و شكّ در بقاء مجراى استصحاب است ، گرچه اعتبار وحدت در اين مثال دشوار است . علىاىّحال :
1 - معيار كلّى در اينگونه موارد : ملاحظة كون الشكّ فى استمرار الأمر الواحد است .
2 - سرچشمهء اختلاف در اينگونه موارد كه آيا استصحاب جارى مىشود ، در اين است كه آيا اينگونه حوادث متعدده را مىتوان به يك امر واحد ارجاع داد يا نه ؟ به نظر شيخ :
1 - در برخى موارد وحدت عرفيه محرز است مثل همان قرائت براى انگيزهء معين و لذا در اينجا به هنگام شكّ در بقاء ، استصحاب جارى مىشود .
2 - در برخى امور نيز تعدّد محرز است مثل قرائتهاى متعدّد در مجالس متعدّد به دواعى و انگيزههاى مختلفه .
3 - در برخى از جاها هم امر بر انسان مشتبه مىشود ، مثل مثال سوّم از سببهاى واحد كه منشا شكّ در حيضيت ، شكّ در يائسه شدن بود .
در اينگونه موارد كه امر مشتبه است ، جاى استصحاب بقاء نمىباشد و لذا رجوع مىشود به اصول عدميّه ديگر چه سببى باشند و چه مسبّبى يا غير سببى و مسبّبى .
* نظر امام خمينى ( ره ) در استصحاب امور زمانى چيست ؟
ايشان امور زمانى غير از حركت را كه در حال گذر هستند و پايانپذيرند ، به سه قسمت تقسيم كردهاند :
1 - چيزهائى كه عرف دگرگونى و پايانپذيرى آنها را نمىبينند ، بلكه به نظر آنان مثل بقيه ثابتها هستند .
مثل شعلهء چراغ كه عرف آن را از اوّل شب تا آخر شب باقى مىبيند ، بدون اينكه دگرگونى و يا تغييرى در آن ببيند ، با آنكه واقعيّت ، مخالف نظر عرف است ، و مثل شعاع خورشيد كه بر روى ديوار مىافتد و عرف آن را ثابت و بدون تغيير مىبيند .
2 - چيز و ( يا چيزهائى ) كه عرف دگرگونى و تغيير آن را مىبيند . و لكن نحوهء باقى بودن آن ، مثل باقى بودن خود زمان و حركت ، از چيزهائى است كه عقلا و عرفا يكى است اگرچه واحد و
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 558
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٥٨