بلكه شكّ در حدوث مثل است و لو به نظر عرفى .
3 - در برخى از امور نيز ، وحدت و تعدّد سبب و منشا است ، و لذا :
- حوادثى كه از يك سبب ناشى مىشوند ، عرفا ميانشان وحدت اعتبار مىشود و عند الشك ، در آنها استصحاب جارى مىشود ، چرا كه شكّ ، شكّ در بقاء است .
- و حوادثى كه داراى سببهاى مختلفه هستند ، هر حادثهاى كه سببش حادث شود ، مسبّب هم موجود مىگردد .
حال اگر فلان حادثهء مماثل با اين مسبّب موجود ، مشكوك الحدوث شد ، جاى جريان استصحاب بقاء نيست . چرا ؟ زيرا هر مسبّبى داراى حكمى است كه ربطى به حكم مسبّب ديگر ندارد .
* غرض از ( و كذا لو شكّ بعد انقطاع دم الحيض . . . ) چيست ؟
ذكر اولين مثال در امرى است كه وحدت سبب معيار است ، فى المثل :
1 - زنى 5 روز خون ديده است و براى او قطع حاصل شده است كه حيض است .
2 - در روز ششم و هفتم تا دهم نيز رؤيت خون نمود و سپس خون قطع شد .
اكنون شكّ دارد كه آيا در روز ششم تا دهم ، خون ، خون حيض بود يا نه ؟ استصحاب مىكند بقاء حيضيت را . چرا ؟ زيرا اين خون ديدنها اگرچه متعددند و در هرروزى حادثهاى جديد است ، و لكن سبب همهء اين حوادث يكى است و آن اقتضاى طبيعت زن است كه هر ماه حد اكثر تا ده روز خون حيض ببيند .
پس از آنجا كه سبب همه اينها واحد است ، عرفا واحد به حساب مىآيند ، شكّ ما هم شكّ در بقاء است و مجراى استصحاب مىباشد .
و يا فى المثل : زنى بطور قطع تا 5 روز حائض بود و لكن روز ششم و هفتم جريان خون قطع شد ، مجددا در روزهاى هشتم ، نهم و دهم خون ديد . حال شكّ مىكند كه خون در اين روزهاى اخير خون حيض بوده و يا اينكه نه ، استصحاب است ؟ بايد استصحاب كند بقاء حيضيت را . چرا ؟
زيرا شكّ ايشان مسبّب است از شكّ در اقتضاى طبيعت زن كه تا 5 روز است و يا تا 10 روز و حيث اينكه اگر تا ده روز هم باشد ، مسبّب از سبب واحد است .
و لذا عرفا امر واحد به حساب مىآيد و جاى استصحاب است ، البته نه به نظر شيخ بلكه به نظر كسانى كه استصحاب را در شكّ در مقتضى جارى مىدانند .
* مراد از ( و كذا لو شكّ فى اليأس ، فرأت الدّم . . . ) چيست ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 557
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٥٧