تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
ارتفاع آخرين جزء آن و لذا مىگويند : اين تكلم و يا سخنرانى كماكان ادامه دارد . حال : وقتى سخنرانى فلان آقا شروع مىشود ، اگر پس از مدتى ما شكّ كنيم كه آيا منقطع شده است يا نه ؟ در اين‌گونه موارد شكّ در بقاء صدق مىكند و جاى جريان استصحاب است . * پس غرض از ( و دعوى ؛ انّ الشكّ فى بقاء القدر المشترك ناش عن حدوث جزء آخر من الكلام . . . ) چيست ؟ طرح يك اشكال است مبنى بر اينكه به عقيد خود شما كه اگر اصل موضوعى و حكمى داشتيم ، قاعده اين است كه : اصل موضوعى را جارى كنيم ، حساب اصل حكمى خودبه‌خود روشن مىشود . به عبارت ديگر : اصل سببى بر اصل مسبّبى تقدم دارد . حال : در ما نحن فيه كه شكّ ما در بقاء و ارتفاع كلّى تكلم است ، شكّ ما مسبّب است از شكّ در حدوث فرد ديگر از كلام و تكلم كه كثير الاجزاء باشد ، و لذا نسبت به حدوث فرد ديگر اصالة العدم جارى مىكنيم ، كه در نتيجه حساب مسبّب و كلّى خودبه‌خود روشن مىشود كه : پس كلّى نيز مرتفع شده است و جائى براى استصحاب كلّى تكلم وجود ندارد . و لذا جريان اين استصحاب از قبيل استصحاب كلّى قسم سوّم است كه شكّ ما در بقاء و ارتفاع كلّى انسان مسبّب است از شكّ در حدوث فرد ديگر مثلا به نام بكر . آنگاه در حدوث اين فرد اصل عدم جارى مىشود كه در نتيجه حساب كلّى خودبه‌خود روشن مىشود . و لذا شيخ مىفرمايد اين ادعا و اشكال دفع مىشود به اينكه : استصحاب تكلم از قبيل استصحاب كلّى قسم اوّل است و نه از قبيل كلّى قسم سوّم . چرا ؟ زيرا طبق توجيه اوّل فرض اين است كه : كلمهء تكلم كلّى است مثل كلمهء انسان كه كلّى است و افراد و مصاديق اين كلّى عبارتند از مجموعهء اجزاء خارجيه‌اى كه در يك جهت مشترك‌اند و به اعتبار همان جهت مشترك ميانشان وحدت اعتبار شده است . فى المثل : يك منبر يا يك سخنرانى كامل كه داراى ده‌ها و صدها كلمه است ، خود يك فرد از افراد كلّى تكلم است ، مثل زيد كه داراى صدها و هزاران جزء مادى و معنوى است و خود فردى از افراد انسان به حساب مىآيد ، نه اينكه هر قطعه‌اى از كلمات اين سخنرانى يك فرد از كلّى باشد ، تا شكّ ما در تبادل افراد باشد به اينكه كلّى قطعا در ضمن اين فرد رفته و كلّى در ضمن فرد ديگر از اوّل مشكوك الحدوث است ، پس از قبيل كلّى قسم سوّم است . خير تمام قطعات اجزاء يك كلّ به حساب مىآيند و آن كلّ به نظر عرف يك امر واحد به حساب مىآيد كه به وجود جزء اوّل موجود مىشود و لذا بقيهء اجزاء كه مىآيند ، عرفا استمرار