تشريح المسائل
* محور بحث در مقام دوّم چيست ؟
استصحاب زمانيات است .
* زمانيات يعنى چه ؟
يعنى امور تدريجيهاى كه در بستر زمان به صورت تدريجى موجود مىشوند ، و تا جزء سابق منعدم نشود نوبت به جزء لا حقّ نمىرسد ، و لذا هيچگاه تمامى اجزاء آنها در آن واحد مجتمع نمىشوند ، مثل تكلم كتابت ، جريان آب از چشمه و يا از شير آب و يا سيلان خون از رحم و . . . كه تدريجا و شيئا فشيئا موجود مىشوند .
* باتوجّه به مقدّمه فوق انما الكلام در چيست ؟
در اين است كه : اگر در يكى از موارد مذكور مثلا تكلم تا زمان معينى يقين داشتيم ، پس از آن شكّ كرديم ، مىتوانيم استصحاب كنيم بقاء تكلم را يا نه ؟
* پاسخ به اين سؤال چيست ؟
1 - به حسب فلسفى و دقت عقليّه خير نمىتوان در اينجا استصحاب جارى نمود : نه استصحاب خود اين فرد مشكوك را ، چرا كه حالت سابقه ندارد تا ما بگوئيم : هذا التكلم كان كذا و الآن كذا و موجود است .
و نه استصحاب كلّى تكلم را ، چونكه تكلم در ضمن فرد قبلى يقينا موجود بود ، اكنون يقينا مرتفع شده است ، از طرفى تكلم در ضمن فرد متأخر هم ، از اوّل مشكوك الحدوث است در نتيجه اركان استصحاب ناتمام است و جارى نمىشود .
و امّا به حسب ديد عرف بله ، مع المسامحه قابل جريان است ، منتهى با يكى از دو توجيه فوق .
2 - امّا به حسب ديد عرف مع المسامحة قابل جريان است و لكن با يكى از دو توجيه ذيل :
1 - در مستصحب تصرّف كرده بگوئيم ، گرچه به حسب دقت عقلى تكلم كلّى است و صدها و هزاران فرد در خارج دارد و لكن عرف ميان اين كلمات يك نوع وحدت اعتبار مىكند و كلّ يك سخنرانى را فى المثل يك تكلم و يا يك واحد به حساب مىآورد . كه هريك از كلمات اجزاء اين پيكر واحد هستند و لذا در عرف مىگويند : سخنرانى فلانى يك سخنرانى خوب بود و يا منبر او منبر خوبى بود ، چنان كه وجود تكلم راه به تحقّق همان جزء اوّل مىدانند و بقاء آن را به عدم